![]() |
![]() |
|
| نتایج حاصل از وبگردیهای این حقیر سراپا تقصیر |
|
با نوشتن و مراجعه دوباره به زندگی نامه مختصر مرحوم پدر نکته ای بذهنم متبادر شد (شایـــــــــــد هم
نوشتن آن مطلب در واقع در اعماق درونم بهانه ای بوده برای اشاره به موضوع حاضر , نمیدانم ) . پرهیزراقم ازبررسی مسائل سیاسی دلیلی براجتناب ازبحثی که عرضه خواهدشد نیست چرا که اساسا این بحث را صرفا سیاسی نمیدانم بلکه یک بررسی تاریخی و جامعه شناختی یا از زاویه دیــــگر یک موضوع مذهبی با مختصر گرایشات سیاسی است . علت پرهیزم از مباحثــــــــــــــات سیاسـی هم دلائلی دارد که یکی از مهمترین آنها این است : مردم ایران بزعم راقم بعلت اعتماد به خاتمی و اعوان و انصارش و مجموعا فکرو راهـــکاری که برای حــل معضلات ایرانیان ارائه داد و متعاقب آن عهد شکنی وی , بخوانید خیانت , بهر دلیل , که هیچـــــــــــــکدام نمیتواند پیمان شکنی را توجیه کند , با سیاست و سیاسی کاران در واقع قهر کرده اند یکجـــــــــــور قهر سیاسی جامعه ایرانی , که اوج تبلور آن را در آراء احمـــــــــــــــــــــــــــــــــــدی نژاد میتوان مشاهده کرد . به اعتقاد نگارنده کثرت آراء احمدی نژاد اگر تقلبی در کار نبـــــــــوده باشد که آنهم مقال و مجال دیگری می طلبد , یکی از دلائلش همین نکته بود که خیلی ها از آن غفلت ورزیدند . چرا که شعار رئیس جمهور فعلی و فکری که او را پشتیبانی میکرد در واقع حــــــــــــــــــــــــــد اقل ظاهرا مخالف سیاست بازی بود چیزی که اصلاح طلبان بشدت بدنبال آن بودند ,سیاسی کردن جـــــــــــامــعه. بهر حال برآنم که حتی الامکان از سیاسی نویسی بپرهیزم چرا که آنقدر از کسانی که زمانی بــــــــرای اصلاح امور به آنها دل بسته بودم و سخت ناجوانمردانه (جوانمردی ؟!!) باین دلبستگی پشـــــــــــــــــــت کردند , بخوانید خیانت کردند , بیزار گشته ام که .... باز هم صد ها و هزار ها رحمت به آقایانی که علنا حرف دلشان , بی اعتباری رای مــــــــــردم , را زدند و گفتند تا به نتیجه رسیدند . یعنی خون خاتمی از امام حسین ع و حسن مثنی و ..... امیر کبیر و قائم مقام رنــــــــــــــــــگین تر بود که تا آخر روی عقیده شان ایستادند ومقابل ستم جائرین زمانه سر تعظیم فرو نیاوردندو جان دادند . آو !! بله , شاید مقتضیات و مصالح این زمان با آن زمان فرق داشته و اگر خاتمی آن نه بـــــــــــــــــزرگ را می گفت عده زیادی کشته می شدند و وضع مملکت بهم می ریخت و پس با این استـــــــــــــــــــــدلال درود بر ابوموسی اشعری و شریح قاضی وابن عباس و دیگر صلح جویان تاریخ !! مسئله ٌّ: اگر قرار بر صلح و مصالحه بود , همان ناطق نوری می آمد , بهتر نبود یا هاشمی میـــــــماند , همان که در مرحله دوم انتخابات اخیر آرزو می کردیم کاش انتخاب شود مصالحه جویانه تر نبـــــــــــــــود گنجی هم زندان نمی رفت , هجده تیری هم پیش نمی آمد که بتعبیر خاتمی عزیز !! یک مشــــــــــــت اراذل و اوباش به خیابان بریزند , عبدالله نوری وزر افشان و حجاریان و سایرین هم زندگی شـــــــــــــــان را می کردند . مردم هم دلخوش بودند و به مصلحین احتمالی بعدی راحت تر اعتماد می کــــــــــــــردند احمدی نژاد هم استاندار اردبیل بود و اینقدر رنج راه بخود هموار نمی کرد تا به ینگه دنیا بــــــــــــــــــرود و از آبرو و حیثیت ما دفاع کند . کرباسچی هم پلش را می ساخت . قصد داشتم وارد سیاست نشوم و بر این مقصود نیز پای می فشرم و بحث فوق را در همیـــــــــــــن جا قطع می کنم . علی الاصول فلسفه لباس روحانیت چیست ؟ چرا روحانیون مذهبی ما اینگونه لباس می پوشنـــــــد ؟ این سوالی بود که راقم از یک روحانی نسبتا روشن پرسید و وی آشکارا ازدادن یک جواب قانــــع کننده طفره رفت . پاسخ اکثر حضرات این است که به سیره پیامبر عمل می کنیم , رســــــول اکرم ص اینگونه لباس می پوشید ,ما هم خود را شبیه او کرده ایم . سوال من اینست که آیا نباید در عمل به سیره پیامبر , ونه دستور صریح ایشــــــان ,به انگیزه و عامـلی که باعث صدور این رفتار از ایشان گردیده توجه کرد ؟ قطعا جواب , کور کورانه تبعیت کردن نیــــــــست . حال که چنین است , انگیزه ایشان چه بود ؟ این بود که می خواست خود را شبیه مردم زمانــــــــه اش کند تا با او احساس بیگانگی نکنند , او را از خود بدانند و غریبه نپندارند , کما اینکه آن عرب بیـــــــابانی وقتی وارد مسجد شد نتوانست از روی ظاهر و لباس و حتی جایگاه نشستن رسول اکرم را بشناسـد و پیامبرص را باو معرفی کردند تا شناخت . آیا بواقع روحانیون ما هم از افراد عادی جامعه قابل تمیــــــــز نیستند ؟. آیا در عمل باین سیــــــره به نتیجه مورد نظر پیامبر ,رسیده اند ؟. یا اگر قرار است کورکــورانه و بدون توجه به مقتضیات زمان فقط بسیره عمل کرد چراروحانیون ما سوار اسب نمیشوند ؟مگر پیغمبر سوار اسب نمی شده ؟ چرا مانند پیامبر در خانه های گلی زندگی نمی کنند ؟ چرا لباسهای خود را با دست نمی شویند ؟ و هزاران چرای دیگر . نکته جالب اینکه در زمان پیامبر رسم بود مردان موهای خود را بلند کرده می بافتنــــــــد ,پیغمبر ما هم همین کار را میکرد و موهایش را میبافت , کما اینکه در نقاشی های منسوب به ایشــــــــــــــــــان دیده می شود . ولی در زمان امام صــــــــــادق علیه الصّلوةُ و السّلام , رسم بر این شد که مردان موی خود می تراشیدند ,امام ع نیز همین کار میکرد , حال سوال اینست که در عمل بسیـــــــــــــــره معصومین آیا بایدمانند پیامبر ص موی را بلند کرده بافت یا مثل امام صادق موی را تراشید؟ . عاقلانه ترین جواب این است که هر طور اقتضای زمانه ایجاب می کند چون آن بزرگــــــان هم بر اسـاس رایج بودن و شیوع عمل , تا حدی که با محکمات شرع مغایرتی نداشته باشد , ازآن استــــــــــــــــــقبال می نمودند . بعبارت دیگر باید خود را شبیه مردم نمود , هر طور که غالب مردم هستند . حال که چنین است , چرا در مورد لباس این قاعده عقلی صدق نمی کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ؟. اعتقاد نگارنده بر ایـــــــن است که اگر روحـــــــــــــــانیت شیعه لبـــــــــــاسی همانند مردم بتن می کرد از طرف عامه مردم قابل قبول تر و پذیرفتنی تر بود و مردم بیشتر احســــــــــــاس یگانگی با این شخص می کردند , بباطن سیـــــــــــــــــــــره پیامبر هم عمل شده بود . بگذریم که بقول مرحوم مطهری تا این اواخر , دوره صفویان , مــــــــــا اســـــــــاســـــاً صنف و گروهی بنام روحانی نداشتیم , عالم دینی بود , آگاه بعلوم دینی , که لباس خاصی هم نداشت . این بحث را در زمان مقتضی دیگر , ادامه خواهم داد , انشاء الله . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
1- دوستان علاقمند به نقد ، توسط کامنت اظهار تمایل نمایند تا علاوه بر ارائه لینک،در اولین فرصت وبلاگ این عزیزان مورد معرفی و نقد و بررسی قرار گیرد .
2- ارائه لینک (پیوند) ، لزوما بمفهوم تایید محتوای وبلاگ مورد پیوند نخواهد بود . |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبی سیاسی فرهنگی طنز مذهبی فلسفی آزاد متفرقه شخصی نقد |
|
RSS
![]() ![]() ![]() ![]() |