تبليغاتX
حقايق پنهان - بازگشت به خویشتن
نتایج حاصل از وبگردیهای این حقیر سراپا تقصیر
ربِ ا شرَح لی صَدری وَ یَسِّر لی اَمری وَاحلُل عُقدَة ً مِن لِسانی یَفقَهو قَولی .

چندی قبل در نقد افکار و نوشتار صاحب وبلاگ تناقضات ، مرقوماتی قلمی نمودم که خوشبختانــــــــــــــه
واکنش ایشان را موجب گشته ،  اسباب خوشحالی راقم را فراهم نمود . شادی ام ازین جهــــــت بود که
اساسا هدف غائی  از نگارش این بررسی ها ، در حقیقت گفتگو و تبادل اندیشه ها و تضــــــــــــــــــــارب
افکار است تا ازین رهگذر دانشتوشه ای نصیب طرفین گشته  ، نتایجی حاصل شود .
نگارنــــــــــــــــــــــــــــــــده این سطور ، علی الاصول تکلم وحده  را بر نمی تابد چه ، تکلم و سخن و بیان
یک جانبه یا بعبارتی سخنرانی یا خطابه ، یکطرفه بقاضی رفتن است و بنوعی بی عدالتی در مباحثـه .
مگر در مواردی خاص که رابطه استاد و شاگردی و اختلاف معتنا به میزان دانش مطرح باشـــــــــــــــــــــــد
که حتی در این مورد هم پیشینیان ما ، رسم اشکال و استشکال را قائل بوده اند و عامل .
ادامه مطلب ....
و اما بعد ، نویسنده گرانقدر وبلاگ تناقضات دچار سو ء تفاهمی گردیده که مع الاسف رایج اســـــــــــت و
نَقل و نُقل محافل مخالفین توحید . و آن اینست که صغری و کبرای بحثش نا متجانس و نا هماهنـــــــــگ
است . صغرای او اینچنین است : پیامبران ، العیاذ بالله ، کذاب بوده مطالبی  که خود ساختــــــــــــــــــه و 
پرداخته اند را بخداوند نسبـــــــــــــــــــــت داده ، خود را فرستاده وی معرفی نموده اند . و کبرایــش تکذیب
وحدانیت یا اساسا وجود خداست . در حالیکه نتیجه حاصل از این مقدمه عبارت از اینــــــــــــــــــــست که
پیامبران لا محاله دروغگو بوده اند ، رسالت و پیامی از جانب خدا نداشته اند و یا بعبارت دیـــــــــــــــــــــگر
خدای حقیقی خدائی نیست  که آنها معرفی کرده اند و مختصات و مشخصاتی دیگر گون دارد .
مثال : اگر من در این وبلاگ مطالبی  که روحتان هم از آنها خبر ندارد را بشــــــــــــــــــــــما نسبت دهم ،
آیا می توان باین دلیل ، در وجود شخص شما تردید روا داشت ؟ خیر ! ، در واقع باید گفت گوینــــــــــــــده
این سخنان دروغگو بوده ، مطالبی ساخته ذهن خود را بسامان نسبت داده ، نه اینـــــــــــــــــــــــــــــــکه
اصلا و ابدا سامانی وجود ندارد .
پس کبرای بحث شما طبق برهان عقل اینچنین می گردد که خدائی را که ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
پیامبران معرفی نموده اند ، خدای حقیقی نیست و این سخنان تهمتی نارواست که بــــــــــــخدا نسبـت 
داده اند . خدای واقعی مشخصات و صفاتی دیگر دارد ورای سخن این پیامبـــــــران دروغگو ! .
خوب حال باید از شما پرسید این خدای مورد قبول و تائید شمـــــــــــــــــــــــــــــــــــا چه ویژگیهائی دارد ؟
چند سالش است ، زن و فرزند دارد یا نه ، روی تخت است یا زیر تخت است ، در کجای این کـــــــــــــــــره
خاکی است ، قد بلند و چهار شانه است یا نه ، زیباروی است یا زشت سیما ، خوش اخلاق است یــــــا 
بد اخلاق ، چه غذائی را می پسندد ؟؟!. ایکاش خصوصیات خدای خود را توضیـــــــــــــــــحا می فرمودیــد
تا بیشتر با او آشنا می شدیم .
اگر هم منکر وجود خدا هستید تصدیق می فرمائید که راه درستی را برای انـــــــــــــــــــــــــــکار ، انتــخاب
ننموده اید . کذب راوی بهیج روی ، دلیل بر عدم وجود یا حتی نقص متراوی نمی تواند باشد . 

شما بر اساس منابعی (که ایکاش این منابع را ذکر مینمودید تا به صحت و سقمــــــــــــــــــــــــــشان پی
می بردیم ) معتقدید پیامبران الهی کذاب بوده ، مطالب ساختــــــــــــــــــــه ذهن خویش را بخدا نسبـــت 
داده اند . ما هم بر اساس منابعی ، که منابع اسلامی و شیعی اظهر من الشمـــــــــــــــــــــــــــس است
نزد ارباب تحقیق ، معتقدیم که حکمت بالغه خداوند ایجاب میکند پیامبرانی را بـــــــــــــــــــــــــرای هدایت 
بشر ، برسالت مبعوث نماید . اما اکنون نه به انبیاء الهی دسترسی داریم نه به صاحبـــــــــــــــــــــــان آن
منابع . این بحث هم یک مباحثه عقلی و کلامی اســــــــــــــــــــــــــــت نه نقلی و تاریــخی ، و فرصتی و
سنخیتی برای بحث نقلی و علم رجال وجود ندارد که آن مجال و مقالی فراخ تر می طلبد .
اما یک اصل پذیرفته شده و بدیهی عقلی هست بنام اصل تواتر . باین معنا که اگر شــــــــــــــــــــــــــــــما
، بر سبیل مثال ، سوار بر مرکب خویش ، مشغول عبور از خیابانی باشید و یک رهگذر کامـــــــــــــــــــــلا
ناشناس ، بدون ارائه هیچ منطق و دلیلی، در یک جمله بشما بگویــــــــــــــد این خیابان بن بست است
یا در ادامه راه ، خطری شما را تهدید می کند  ، شما ممکن اســـــــت این سخن را از آن یکنفر نپذیرید ،
که البته بیشتر افرادِ حتی نسبتا عاقل می پذیرند ، چون فرض را بر عدم انتـــــــــــــــــــــــــــــــفاع گوینده
می نهند ، اما  اگر در طول مسیر ، شخص دیــــــــــــــــــــگری که با نفر اول هیچ ارتباطی ندارد نیز همین
مطلب را بشما متذکر شود ، اگر عاقل باشید باید اندکی در ادامه مسیر تردید کنید .
حال اگر نفر سومی هم باین افراد اضافه شد ، شما بر اساس قاعده  عقلی « تواتــــــــــــــــــــــــــــر » (و
همچنین قاعده منطقی و عقلی « دفع ضرر احتمالی » که شرط عقل است) می بایست برگردیــــــــــد .
(فرض انتفاع این چند نفر هم بدلیل عدم ارتباطشان ، باطل و مردود است . قطعا نمی خواهیـــــــــــــــــد
بگوئید موسی و عیسی و نوح و آدم و ... (ع) همه عمال و فرستادگان شخص بخصوصی بوده انـــــــــــــد
که برای سر کیسه کردن مردم ، آنها را فرستاده و نهایتا یکجا جمع شده ، منافع را تقسیم کرده انــد !! .)
حال اگر شخصی که کنار دست شما در ماشین نشسته بشما بگوید  « تا اندیــــــــــــــــــــــــشه هست
هیچکس حتی دین ، حق دستور دادن بتو را ندارد » در جوابش همــــــــــــــان حالی را پیدا می کنید که
ما در مقابل منکرین معاد احساس می کنیم .
قسمتهائی از تورات و انجیل تحریف شده را بازگو نموده نتیجه گرفته ایـــــــــــــــد که این مفاهیم ، ممکن
نیست کلام خدا باشد . ما هم معتقد به غیر عقلائی بودن این مطالب هستم و قائــــــــــــــــــــــــــــــلیم
به اینکه تورات و انجیل تحریف شده و در گذر زمان مورد دستبرد نامردمـــــــــــــــــــــــــــــان واقع شده .
فرموده اید تحریف تا چه حد ؟! . برادر عزیـــــــــــــــــــــز تحریف که حد و حصر ندارد . هر گفته یا نوشته ای
را می توان ، بسته به انصاف محرف ، مورد تحریف لفظی یا معنوی قرار داد . حدو حســــــــــــــــــــــــابی
هم در کار نیست . من براحتی خوردن یک جرعه آب ، می توانم همینجا و در همیــــــــــــــــــــــن نوشتار
مطالبی را بشــــــــــــــــــما نسبت دهم و مدعی نقل قول آنها از شما شوم که دقیقا عکس نظرات شما 
باشد . فرد دیگری نیز مطالبی دیگرگونه را بشـــــما نسبت دهد ، آیا از این تحریفات می توان نتیــــــــجه
گرفت و گفت که اکنون ما با سه سامان با سه طرز فکر مختلف روبرو هستیم پس اصلا ســــــــــــــامانی 
وجود ندارد ؟!! . 
تحریف تا چه حد ؟!! تحریف و دستبرد سخن  چون کاری غیر منــــــــــــــــــــطقی و غیر منصفانه اســت ،
نمی تواند در چهار چوب منطق و انصاف قرار گیرد . تحریف که حد و حساب ندارد . 
پس در این مورد تصادفا با یکدیگر اتفاق نظر داریم . ما هم قائلیم به اینکه  تورات و انجیـــــــــــــــــل فعلی 
، فی الجمله با هیچ منطقی سازگار نیست . مصادیقش را هم شما به احســــــــــــــــــــــــــــن وجه ذکر
کردید که تردیدی در درستی آنها وجود ندارد .
واما در مورد قرآن و تخت ! . اینکه قرآن کلمه عرش را ذکر فرموده این واژه واجـــــــــــــد مفهومی غیر مادی 
است . نه تختی که امرا و سلاطین روی آن می نشینند ، برادر محقق من !! .

حدود هزار و چهار صد سال است که خداوند بتوسط قرآن فراخوان بزرگی را معمول داشتـــــــــــــــــــه و آن
آیتین کریمتین  «  وان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتو ا بسوره من مثله و ادعو ا شهدائــــــــــکم
من دون الله ان کنتم صادقین ــ۲۳ــ فان لم تفعلو او لن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها النــــــاس والحجاره
اعدت للکافرین ــ۲۴ــ » ( بقره ۲۳ و ۲۴ ) است .
اگر شما و همفکرانتان ، منکران توحید و معاد ، قائلید به اینکه این قرآن ساختــــــــــــــــــه و پرداخته ذهن
و اوهام و قوه تخیل پیامبر است ، چرا ، واقعا چرا در طول این هزار و جهارصد ســــــــــــــــــــــــال هیچکس
نتوانسته سوره ای مانند سوره توحید ، ناس و...  ، با چند جمله کوتاه بسازد . این وعــــــــــــــــده الهی
است لن در لسان عرب نفی ابد می کند ، یعنی نمی توانید و ابدا نخواهیـــــــــــــــــــــــــــــــــــد توانست
شبیه این قرآن را حتی با کمک گرفتن از همه منکرین الهی بودن قرآن، بسازید.اگر می گوئید ساخته اند 
، خوبش را هم  ساخته اند !! قطعا منظورتان سوره مبارکه !!؟ « الفیل ما الفیل و ما ادریـــــــــــک مالفیل
، فیه خرطوم طویل » !! که نیست . پس لطف فرموده ، از تحقیقات وسیع و منـــــــــــــــــــــــابع غنی تان 
کمک گرفته  ، مثالی بزنید تا ما هم استفاده کنیم .

این بیان شما راجع به تخت ، مرا بیاد مباحثه ام با دوستی انداخت در ایام تحصیـــــــل ، در موضوع هفت
آسمانی که در تعالیم اسلامی مورد تذکار  قرار گرفته و اظهارات آن دوست ، که اکنون دکتر داروســاز این
کشور پهناور محسوب می گردد ، مبنی بر اینکه منظور از هفت آسمان ، آســــــــــــــــــــــــــــمانی است 
فوق این آسمان و آسمانی دیگر بالای آن و هرکدام را نیز کراتی در میان ؟!! و پوزخندی !، و اشـــاره حقیر
سراپا تقصیر به اینکه منظور از هفت آسمان و عالم برزخ و قیامت مفاهیمی معنــــــــــــــــــــــــــوی است
که با چشم سر ، قابل رویت نیست . منظور بیان درجات است . همانگونه که در تعالیـــــــــــــم اسلامی 
، عالم برزخ بطن و درون و معنای این عالم و عالم قیامت بطن و معنای عالم برزخ و خداونـــــــــــــــــــد نیز
در مرکز پرگار و معنویت همه اینهاست و بر همه احاطه علمی دارد . اشکال کار از اینجا ناشی می شود
که شما و همه منکران معاد ، در واقع فقط آنچه را که بچشم سر مرئی باشد قبول می کنیــــــــــــــــــــــد 
یا مانند بیان معزوف آن جراح کم معرفت : هرآنچه زیر تیغ جراحیم ببینم را می پذیرم ولاغیر !!.
و اشکال عمده تر اینکه ، نامتناهی ، بسادگی در فهم و ادراک متناهی نمی گنجد ، مگر متنــــــــــــاهی
نیز ، خود را به عدم تناهی  نزدیک نماید .
طبق تعالیم قرآن ، خداوند خالقی است مستجمع جمیع کمالات و منزه از تمامی عیـــــــــــوب و نقائص . 
ایراد و نارسائی این تعریف در کجاست ؟ .

نکته دیگری که طبق برداشت من سو ء تفاهمی برای شما ایجاد کرده موضوع جبر و اختیـــــــــــــار است
که این مسئله صرفا مربوط بشخص من یا شما نیست . قرنهاسـت که متفکرین اسلامی و غیر اسلامی  
موضوع پیچیده جبر و اختیار را به مباحثه و مذاکره بنشسته و هرکدام نظری داده انـــــــــــــــــــــــــــــــــد .
حتی اهل سنت نیز ، در موضوع عدل الهی و جبر و اختیـــــــــــــــــــــار ، نظراتی ارائه نموده اند که از قضا
هیچ اشکالی هم ندارد و در همه علوم حتی بشری ، اتحاد و اختلاف نظر امری رایج و معمــــــول است .  
و ازین میانه فرمایش امام صادق ع منطقی تر بنظر می رسد : لا جبر و لا تفویض ولکن امر بین الامرین .
نه آنچنان است که خداوند به اصطلاح کلید دستگاه آفرینش را زده و خود به کناری نشستـــــــــــــــــــه و
ابدا دخالتی در امور نمی نماید و نه آینچنین است که بشر هیچ اراده و اختیاری  نــــــــــــــــدارد و تغییری
در سرنوشت خود ایجاد نتواند کرد .
امیر مومنان فرمود ( قریب به این مضامین) : اگر نبود یک آیــــــــــــــــه در قرآن ، سرنوشت همه خلایق را
تا قیامت ، جزء بجزء بیان می کردم و آن آیه این است : یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب .
در حقیقت خدای تعالی ، مقدرات ابناء بشر را الی یوم القیامه ، تعیین نموده و بر آن علــــــــــــــــــــــــــم
و اطلاع و احاطه دارد ، اما این مقدرات با عواملی چند ، از جمله تلاش و سعی و کوشش بشــــــــــــــــر
و دعا و در خواست خالصانه انسان از درگاه احدیت و نهایتا خواست و اراده باریتعالی قابلیــــــــــــــــــــــت
محو و اثبات دارد . 

کجای قرآن دستور قتل یا کتک زدن افراد را بخاطر اختلاف اندیشه صادر نموده است . مگر آنکســــانی که
شمشیر بدست گرفته بجنگ مسلمین آمده باشند . مطالب جدید التاسیــــــــــــــــــــــــسی !! از محقق
گرانقدر می شنویم که جای تامل دارد !!. 
ممنون که بمن پیشنهاد دادید قرآن را بدقت بخوانم که این نوعی امر بمعروف است و جای تشـــــــــــــــکر
دارد . قبول دارم که اکثریت منکرین و یا حتی معتقدین  بقرآن با آن بیگانه اند . چرا که این حقیـــــــــــــــــر
سراپا تقصیر ، تضمین می کند و روی عرض خود نیز پای میفشارد که منکرین حقانیــــــــــــــــت قرآن ، اگر 
یکبار ، فقط یکبار برای همیشه ، ترجمه قرآن را ، بدون پیش داوری و با توجه و اخلاص و رجـــــــــــــــــــوع
به ذات پاک و خدا جوی خویش و از سر حق طلبی بخوانند ، قطعا اعـــــــــــــــــــــــــــــجاز قرآن در آنها نیــز
، مانند معاصرین پیامبر تاثیر خواهد کرد . 

در مورد فلسفه حج ، فلسفه ای که صــــــــــــــدها جلد کتاب ، بصورت مقدمه ای برآن نــــــــــــــــگاشتـه 
شده  ، چگونه میتوان در یک دو جمله ، آنرا نکوهید یا  ستود .
سعی حج ابراهیمی ، یاد آور تلاش انسانی است ازخود گذشته و در پی حق بنام هاجر ، که بــــــــــرای
یافتن آب معرفت و حقیقت ، این صحرای لم یزرع را در نوردید . یاد آور ایثـــــــــــــــــــــــــــار انسانی اسـت
موحد و پاک ، بنام ابراهیم ، که بمجرد شنیدن فرمان یار ، ترک دیار نموده ، حتی از فرزند خویش نیــز در 
ره آن معبود ابدی و ازلی  گذشت . خانه کعبه نمادی است از بیت الله ، برای ایجاد وحدت بین مسلمیــن
و داشتن قبله  واحد . نمادی که در ایام حج هر بیننده مخلصی با دیدن این همه انسان که بدور قبــله ای
واحد  در چرخشند را  به تعظیم و تکریم وا می دارد  . رمی حج ابراهیمی ، دور کردن شیـــــــــــــــــــــطان
نفس است که اژدر هاست و هرگز نمی میرد و نه صرف سنگ زدن بر سنگی بی جــــــــــــــــــــــــــــــان .
جسارتا پیشنهاد می کنم علاوه بر تاثیر گرفتن از سخن اطرافیان ، برخی کتــــــــــــــــــــــــــــــب اسلامی
(مانند فلسفه و اسرار حج ) را مطالعه کنید . دستور قرآن هم همین است : همه چیـــــــــــــــــز را بخوان
و بشنو و بهترین را برگزین .

در مورد فصاحت قرآن و نهج البلاغه ، که فرمودید ، اولا فصاحت و بلاغــــــــــــــــــــت مربوط به نفس مطلب
و صرف عبارات آنست و نه تاریخچه اش ، ثانیا اینکه شنیده اید امیر مومنان قــــــــــــــــــــرآن را جمع آوری
نمود و نزد عثمان آورد ، قرآن بوده بعلاوه شان نزول و تفاسیرش که چون با مذاق آنان نمی ساخته آنــــرا
بازگردانده اند.هیچ مورخی ، چه اهل سنت و چه شیعه امامیه ، قائل به تغییر و تحریف تک تک آیات قرآن
نیست . حتی ممکن است بعضی قائل به جابجا شدن برخی آیات باشند ، اما کلیــــــــــــــــــــــــــت آیات
از گزند تحریف بدور مانده است . شما از این محققین و روحانیــــــــــــــونی که نام بردید ، چه اهل تسنن
چه شیعه ، یکنفر را مثال بزنید که قائل به تغییر و تحریف آیات باشد . روایات مختــــــــــــــــــــــــــلفی هم
که شنیده اید ، در مورد قرائت قرآن است نه معنا و مفهوم آن .

اینکه می بینید قرآن و نهج البلاغه ، در جایجایش موارد متفاوتی هست و نه متناقض ، بخاطــــــــــــــــــــر
مجمع الطرفین بودن وچند وجهی بودن اینهاست و ازقضا همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــن از اعجاز است و موید
حقانیت این دو .
بقول مرحوم مطهری هیچ کتاب و سخنی را در تاریـــــــــــــــــــــــــــــــــــخ نمی یابید که مانند نهج البلاغه
(وقرآن) چند وجهی باشد . بعضی خطب عالمانه ، بعضی شجاعانه ، برخی زاهدانه ، برخی عارفانه ....
و حقا فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق است . و حافظ و ســـــــــــــــــــــــــــعدی هم که بنــده خدا ، 
خودشان ، سحر کلامشان را وام گرفته از قرآن می دانند ، چه رسد به دیگران .
شما لازم نیست دهها اشتباه عقلی و منطقی تسلیم کنید ، اگر حـــــــــــــــــــــــــــــــــــقا و انصافــــا یک
اشتباه منطقی و کلامی از نهج البلاغه (قرآن پیشکش) ، استخراج نمودید من همه اعتقاداتـــــــــــــــم را
منکر می شوم . از این لحظه ببعد بنده منتظرم !! . امیــــــــــــــــــــــــــــــــــــدوارم انتظارم به اندازه هزار و
چهارصدو اندی سال طول نکشد !! .
نکته دیگر اینکه اگر شما توانستید « با البداهه »  دو جمله معنی دار بـــــــــــــــــــدون الف ، یا بدون نقطه
، انشاء نمائید ، همان میکنم که عرض کردم . باز فصاحت و بلاغتش  و خطبه بودنش پیشکش وجــــــود
شریف ، فقط دو جمله که معنا داشته باشد .
در حالیکه امیر المومنین خطبه ای دارد بدون الف خطبه دیگری بدون نقطه .
در طول تاریخ اولین کسی هستید  که منکر فصاحت و بلاغت نهج البلاغه شده است !! و از ایــــن منظر ،
باید به شما تبریک گفت و نام شریف شما را در کتاب اولین ها ثبت نمود !!؟ . 

خواهش می کنم این جمله خود را فقط یکبار ، یکبار دیگر بخوانید تا به منطق ضعیف خود پی ببرید :
«اما حرفهایی که در آخر نوشتارم زده بودم..." ایرانی ها از همه با هوشترند" شما میتوانید صحت   نوشته ها مرا از دوستانتان بپرسید! نظرشان را در مورد هوش ایرانی بپرسید!
اگر جوابی به غیر از این رسیدید من در خدمت شما هستم!! متاسفانه ایرانی ها از مغرور ترین ملتها هستند!»
اگر دوستان شما بشدت مغرورند به دوستان ما چه ربطی دارد.  قربان تحقیـــقاتت بروم !!

ما می گوئیم جهان و هرچه در آن است مخلوق خداست ، شما کافرین محترم ، جهــــــــــــــان را مخلوق
که و چه می دانید . نظریات الحادی که ، فکر می کردم با شوروی سابق از هم پاشیده و نابــــــــــــــــــود 
شده است . 

سوال : این مطالبی که شما بیان میکنید ، از بدو تولد که باشما نبوده ، بوده ؟ از جائی یا کســـــــــــــی
یا محیطی یا کتابی یا ...تاثیر گرفته اید و با برهان عقل به انتاج و بیان رسیده اید . منهم همین را گفتم .
شما فرمودید از قول ابوی گرام ، که باید نظرت را برای خودت نگه داری این بنده شرمنـــــــــــــــــــــده هم
عرض کرد باب اظهار نظر ، باید مفتوح باشد ، نه اینکه هرچه پدرانمان گفتند بدون مطــــــــــــــــــــــــــالعه
بپذیریم . اما تصادفا با این عقیده شما موافقم که برخی مسلمین و حتی شیعیان ، دینشـــــــــــــــــــان
دین تحقیقی نیست ، آباء اجدادی است که اینهم دلیل بر رد یا تایید آن دین نمی تواند باشد .

هیچکس بخاطر اینکه محمد ص را پیامبر خدا نمی داند نباید بمرگ محکوم  شود و نمی شود . اگر چنین
بود که اکنون یک مسیحی یا یهودی یا زرتشتی را زنده نمی دیدید . توهیــــــــــــــــــــن حکمش با انتقاد
و اظهار نظر و تردید متفاوت است . 

علی رغم اینکه همیشه انتقاداتی که از خودم می شود را می پذیرم و در مقابــــــــــــــــــــــــــــــــــل آنها
سر تعظیم فرود می آورم و سعی در توجیه و تفسیر «اشتباهات» خود نمی کنم ، بایـــــــــــــــــــــــــــــــد
عرض کنم حقایق پنهان ، مفهومی فراگیر است و شامل حقایق بنهفته در همه چیز می گردد .

در جواب سوال آخرتان هم باید عرض کنـــــــــــــــــــــــــــم ، همیشه از خدا خواسته ام که حقایـق امور را
بمن بنمایاند ، نه ظواهر آنها را . و اینکه اگر من در آلمان ، فرضا متـــــــــــــــــــــــــولد می شدم و یــــــــک
مسیحی خوب می بودم هیچ تفاوتی نداشت  چرا که :
ان الذین آمنو والذین هادو و النصاری و الصابئین من آمن باالله والیوم الآخر و عمل صالحا فلــــــــــــــــــــهم 
اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون . (بقره ۶۲)
طبق فرهنگ قرآن هر کس با هر دینی شرط رستگاریش « ایمان بخدا و آخرت و عمل صالح » است .

و ... همه نظرات و بیانات شما نفی بود و بس !، ایکاش  نظر ات و اعتقاداتتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان را
اظهار می کردید ، تا ما هم بفهمیم شما واقعا به چه چیز معتقدید ، به اصالت عقل یا اصــــالت علم یا ... 
و در مجموع دیدگاههای خود را اثبات می نمودید و نه نظرات مرا نفی . 
توصیه این ناچیز به شما دوست خوبم ، باز گشت به خویشتن خویش است و گریز از این روحیــــــــــــــــه
تنکیر و تنافی و تنفیر همه چیز و همه کس .
و در نهایت خوشحالم از اینکه خداوند توفیق عنایت کرد تا بخشی از معارف حقه شیـــــــــــــــــــــــــــعه را
بیان نمایم و بخشی ازین توفیق را مدیون و مرهون شما دوست عزیز هستم .
اگر در خلال بیان دیدگاهها و اظهار نظراتم ، برداشت و تلقی توهین آمیز نمودید ، بدانیــــــــــــــــــــــــد که
منظور نظرم توهین و بی احترامی به جهان بینی شما نبوده است .
 بابت مطاوله کلام نیز معذورم بدارید . والسلام  
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین و صل الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین . 

ضمنا نگارشات سامان عزیز ، در قسمت نظرات پست نقد وبلاگ تناقضات  قابل مراجعه است .  
 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت   توسط حسین ظهوری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
1- دوستان علاقمند به نقد ، توسط کامنت اظهار تمایل نمایند تا علاوه بر ارائه لینک،در اولین فرصت وبلاگ این عزیزان مورد معرفی و نقد و بررسی قرار گیرد .
2- ارائه لینک (پیوند) ، لزوما بمفهوم تایید محتوای وبلاگ مورد پیوند نخواهد بود .

پیوندهای روزانه
مهردل
دین و فرهنگ
شیاطین سرخ
بیا با هم ...
سرد ناله
شب یلدای انتظار
عالیجناب سرخ پوش
یه مسافر
غربت انتظار
متقین
ایران گیتار
بنام خدا و سلام
از مسجد چي باقيمانده ؟
هویج
عشق رویائی من
صابرین
وبلاگ رسمی مهران غفوریان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384
هفته سوم مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
آرشیو موضوعی
ادبی
سیاسی
فرهنگی
طنز
مذهبی
فلسفی
آزاد
متفرقه
شخصی
نقد
پیوندها
فریاد
باران
فریاد جرس
در این حصار بشکن
s i l e n c e
پارسای شب و شیر روز
گرگ بیابون
پیام بهبهان
شب نامه
اعترافات دو ذهن خطرناک
لبگزه
تناقضات
کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود
گره گم
پرواز در اتاق
تنها ترین سعید دنیا
وبلاگ آزاد دانشجوئی
هبستگی ، مشارکت ووو
همفکری
ساحل خاطرات
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization DanceAge.com MyAlbum