![]() |
![]() |
|
| نتایج حاصل از وبگردیهای این حقیر سراپا تقصیر |
|
اگر بدست من افتد فراق را بکشم که روز هجر سیه باد و خانمان فراق چند ماهی از منظر و محضر شما غائب بودم و درین مدت ، که خیلی هم طولانی بنظر آمد (لا اقل برای من! ) ، مفهوم فراق را تا حدی درک نمودم .شرح علت این هجران و این خون جگر بماند برای فرصتی دگر . این مطلب را فقط بلحاظ سلامی مجدد و امتنان از دوستانی که کامنت ( اسمش همین بود انگار ؟!! ) عنایت کرده بودند و النهایه بعنوان فتح بابی برای گفتگوئی دیگر برشته تحریر درآوردم . فعلا یا حق.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
من حسین ظهوری هستم ، مذهبم تشیع است ، تشیع علوی ، نه تشیع صفوی و نه تشیع شریعتی .
مرام و مذهبم تشیع است ، تشیع جامعه کبیره ، نه تشیع سروش که زیارت جامعه را مرامنامه تشیـــــع غالی می داند و نه تشیع انجمن حجتیه که هیچ جز رخوت و جمود از آن استشمام نمی گردد . امامان منِ شیعه اگر صادق بودند که بودند و این زیارت اگر از دو لب مبــــــــــــــارک معصوم ع خارج گشته که قطعا اینگونه بوده ، چگونه می توان در محتوای آن تردید کرد ؟. غلو ، در لغت به این معناست که مفهومی را بیش از آنچه هست نمایش داد . آیا ائــــــــــــــــــــمه ع واقعا صفاتی را که جامعه کبیره به آنها نسبت داده را واجد نیستند ؟. در رد ایــــــــــــــــن صفات ، به کدامیک از کلمات معصومین استناد کرده اند ؟. یا به کدام حجت عقلی می توان علم ذاتی و تکویـــــــــــــنی امام را منکر گردید ؟. اگر اینچنین باشد و به امام ع فقط بچشم یک اندیشمند و یک انـــــــــسان شایسته عادی ، مانند خیل شایستگان دیگر نگریست ، چه چیز از شیعه باقی می ماند ؟. اگر اینچنین است « لو لا الحجه لساخت الارض باهلها » را چگونه توجیه می کنید ؟. اگر امام صادق ع فرمود « نزلونی عن الربوبیه » ما را فقط از مقام ربوبی تنزل دهیـــــــــــــــــــــــد که فرمود کجای این سخن غلو است . اگر ائمه ما صادق بودند که خود را معرفی کرده اند و اگر العیـــــــــــــــــــاذ بالله کذاب بوده اند که دیگر حتی یک انسان نسبتا خوب عادی هم نبوده اند . ایـــــــــــــــــــــــــن که می شود یک بام و دو هوا .بعدا در این باره بیشتر گفتگو خواهیم کرد . انشا ء الله مابعد التقریر : ارائه این اعتقادات ، بعد از خواندن نظر دکتر سروش در باب زیارت جامعه و پاســـــــــخ آقای بهمن پور بود و بر آشفتگی من بدلیل ارادتم به علم و دانش و نظر ات سروش و فرو ریختـــــــن بخشی از شخصیت وی در نظرم بوده و ربطی به هیچ موضوع دیگری ندارد . هرچند که این ، می تواند فتــــــح باب خوبی باشد برای گفتگوهای بیشتر . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
بعد از اضافه شدن چند امکان جدید به بلاگفا ، نگارنده این وبلاگ نیز بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرای عقب
نماندن از قافله ، جند تغییر جزئی درقالب حقایق پنهان ، ایجاد نموده که بدین ترتیب است : لینک وبلاگهائی که در گذشتـــــــــــــــــه مورد بررسی قرار گرفته اند ، در بخش (عمومی) پیوندها منعکس گردیده و لینک وبلاگهائی که بعدا در بوته نقد ، مطالعه و بررسی خواهنـــــــــــــــــــــــــــد شد ، در قسمت پیوندهای روزانه بمنصه ظهور رسیده است . که البته وبلاگهای اخیـــــــــــــــــــــر ، بترتیب از انتها بررسی می گردند . ضمنا نقدها را هم بصورت موضوعی دسته بندی نموده ام . همچنین لینک پیج رنـــــــــــــــــــــــــــک (page rank) را نیز افزوده ام که در واقع مدتی غائــــــــــــــب بوده و هم اکنون مجددا قرارداده شده و البته ملاک زیاد مهمی هم نیست ، چون معیارهای ارزش گذاری گوگل آنچنان روند و دردسترس وحساب شده نیست ، با این وجود، جذابیــــــــــــــت های خاص خودش را دارد . و شمارنده را هم فقط جهت تنوع ، از بریو تولز به وبگذر ، تغییر دادم . اینــــــــــــــــــکه عرض می کنم تنوع چون هردو شمارنده خوب و قابل استفاده است ، باامکانات برابر (تقریبا) و تنها انگیـــــــــــــــــزه من در این جهت ظاهر لینک وبگذر بود که آنرا بیشتر پسندیدم . باتشــــــکر از عالیجناب سرخپوش که مرا یاد وبگذر انداخت . ضمنا از دوستان عزیز علی الخصوص جناب یزدی بزرگ و یزدی های دیگر ، سید گرانقدر و سایر بـــزرگانی که با دقت ، نگارشات راقم را می خوانند و اشکالات موجود را تذکر می دهند ، تشکر می کنــــــــــــــــم . امیدوارم که این دوستی الکترونیکی و یا نوشتاری ، پایدار بماند . بار دیگر برای چندمین بار از همه رفقائی که از انتقادات راقم دلگیر شده انــــــــــــــــــد پوزش می خواهم . حیف است در این آخرین ساعات ماهی به این عزت و عظمت ، از هم دلخور باشیم . در آخرین ساعات تنظیم این شماره !؟ متوجه اظهار لطف یه مسافر نسبت به حقایـــــــــــــــــــق پنهان و نگارنده اش گردیدم که چون فرصت نیست در شماره (پست) بعدی بطور اتم و اکمل از خــــــــــــــــــــجالت این دوست جدید و عزیز ، در خواهم آمد . بامید آنروز ! یاعلی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
یک : برخی دوستان از تیره بودن قالب ویلاگ گلایه و انتقاد کرده بودند که تغییـــــــــــــــــــــــــــر دادمش .
هرچند باتحمل زحمت و مشقات فراوان !! همه نوشته های برنگ روشن را مجبـــــــــور شدم تیره کنم . و همه ساید بار هم کمپلت پاک شد که باید مجددا .... ولی بزحمتش می ارزید . من آدم انتقاد پذیری هستم ، نه ؟!، شما چطور ؟ . دو : تقاضای عاجزانه دارم که در قسمت نظرات انتقاد کنید ، فحش و بد و بیـــــــراه بگوئـــــــــــــــــــــــــید ، حرفهای خوب خوب بزنید ، جملات بد بد بزنید !؟ هرچه می خواهد دل تنگت بگو ، ولی خواهش می کنم،راجع به راههای قانونی و غیر قانونی کسب در آمد از اینترنت،پیغام نگذارید . ما اگر در آمد اینترنتی نخواهیـــم ،باید به چه کسی مراجعه کنیم ؟ آیا مرجعی در این زمینه سراغ دارید؟. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
برخی دوستان امر فرمودند تا چند جمله ای راجع به خودم بنگارم .
حسین ظهوری،متولد ۱۳۴۶محله بازارتهران،دانشجوی انصرافی یکی ازرشته های گروه پزشکی دانشگاه آزاد و هم اکنون نیز یک موسسه اتومبیل کرایه را در یکی از مناطق شرق تهران اداره می کنم . بنگارش و ادبیات علقه ویژه ای در خود احساس می کنم و بطریـــق اولی به وبلاگ و متعلقاتش نیز هم . هرچند با خواندن این مصاحبه مختصری از این وابستگی به سردی و طردی گرائید . ماه مبارک رمضان است و خدا خواهی و خدا خوانی را تمرین می کنــم . مهم این است که در این وادی فقط گام بگذاری بقیه راه را قول داده اند که همراهی مان کنند . بهر حال در خدائی بودن ایـــــن ماه که شک نمی کنم .چون بارها خود خود خود خدا را در لیالی آن دیده ام ..... محتاجیم بدعا .... . همین چند خط را بپذیرید تا بعد .می ترسم سحری را از دست بدهم !!. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
مرحوم پدرم زین العابدین ظهوری در سال ۱۳۰0شمسی درشهر شبستر حومه تبریز دیده بجهان گشود .
آنمرحوم همیشه از پدرش بنیکی یاد میکرد .از قضایای جالبی که در مورد مرحوم پدرش کربلائی گلمحمد , که روحش قرین آرامش باد , نقل می کرد این بود که وی متحمل ۵ تومان مخارج گشته , به اصفـــــــهان میرود تا پنج ریال بدهی خود را پرداخت نماید . و با وجود تسلط بر علوم دینی مانند مولایـــــــــش علی ع با کد یمین و عرق جبین کار می کرد تا کل بر سایرین نباشد . مولایــــش علی ع نیز در لحظات آخر حیات پر برکتش بدیدارش می شتابد تا عرض سلام وی را پذیرا شود . "الکریم اذا وعد وفی" و چـــه کس اکرم از مولاست که فرمود "یا حار همدان من یمت یرنی من مومن او منافق قبلا" . یاد باد و شاد باد روحش وهمین مولای مهربان میزبانش باد . در عنفوان جوانی پس از فقدان پدری اینچنین عاشق و عارف به مدرسه وزارت راه آنزمان رفتــــــه و بعد از فراغ از تحصیل بعنوان تکنسین راهسازی مشغول بکار می گردد . ولی چندی نمی گذرد که بـــــــــــــــــــه ناهماهنگی این رشته با روح سرشار از عشق به دینداریـــش , پی برده , راهی نجف می گردد تا بکسب دانش اشتغال ورزد . در آنجا از محضر حضرات آیات عظام مرحـــــــــــــــوم خوئی , شاهرودی , مستنبط , حکیم و دیگر اساتیدی که نامشان را مرور زمان و عدم رجوع از خاطر زدوده بـــــــهره ها برده , ضمن کسب اجازات جهت نقل روایت و کسب وجوهات , آماده عزیمت به آیران می گردد . قبـــــــــــــــــل از مراجعت , از محضر مرحوم خوئی که ریاست حوزه نجف را در آنزمـــــــــــــــــــــان بعهده داشت در خواست می نماید تا در ایران خارج از کسوت روحانیت به خدمت بپردازد , آن مرجع بزرگوار علـــــــــــــــــــــت را جویا می شود و مرحوم پدر در جواب می گویــــــــــــــد : نمی خواهم از این راه و با این لباس ارتزاق نمایم (مگر این لباس دکان است ) . پس از صدور مجوز این کار , مرحوم پدر , به ایران باز می گردد . نگارنده درطول سالهای توطن وی بارها و بارها شاهد بود که افراد زیادی جهت پرداخت وجوهات شرعیـــه که نوعا مبالغ هنگفتی بود به ایشان مراجعه نموده , آنمرحوم به بهانه عدم دستــــــــــــــــــرسی به نجف و آقای خوئی از دریافت وجوه استنکاف می ورزید . مرحوم پدر پس از تکلیف حتی یکشب از تهجد غفلت ننمود و این همیشه موجـــــــــــــــــب بهت و حیرت راقم می شد . خودش علت این توفیق را عنایت خدای سبحان در عنــــــــــــــــــفوان جوانی می دانست و می گفت : جوان که بودم صورت وموی زیبــــایم علتی بود برای توجه بیش از اندازه دختران و حتی زنان جوان همسایه و رهگذر . از فرط ناراحتی و جهت پرهیـــــــــــــــــــز دادن خود و دیگران از گناه با وجود اینکه موئی مجعد و باب سلیقه آنروز جوانان داشتم , یک مرتبه تصمیم گرفتم سرم را بکل زیـــــــر تیغ سلمانی قرار داده همه را بتراشم . یک غبای بلنــــــــــــــــــــــــــــد نیز بتن نمودم .مشکل حل شد و خلاص شدم . بعد از این مجاهدت تا آخر عمر توفیق نماز شب از وی سلب نشد . وی عقاید بخصوصی داشت که دقیقا منطبق با تشیع علوی بود , افسوس که از اطاله می پرهیــــــــــزم . در آینده ای نزدیک بحول و قوه باری تعالی بخشهائی از سخنـــــــــــان وی , که هر چه می گذرد بدرستی آنها بیشتر پی می برم , را خواهم نگاشت . در سال ۱۳۵۸مرحوم دانش که در انفجار حزب جهوری بشهادت رسید با مرحوم پدر تماس گرفتــــــــــــــــه از وی دعوت نمود تا در جلسه ای با حضور شهید بهشتی شرکت نموده وارد دستــــــــــــــــــــــگاه و نظام حکومتی پس از انقلاب گردد . اما ایشان ببهانه ای از حضور خودداری ورزیــــــــــــــــده تا اخر عمر بواسطه این تصمیم شجاعانه و مجاهده آمیز حضرت حق را شاکر بود . ایشان در طول عمر با برکتش با وجود اجازات مختلف جهت کسب وجوهات از طریـــــــــــــــــق شغل فرش فروشی که که شغل پدرش نیز بود امرار معاش نموده به وعظ و خطابه و ارشــــــــــــــاد نیز اهتمام و علقه خاصی داشت . تا آخر عمر مکلا بود و بهمین صورت نیز منبر میرفت . وی در سال ۱۳۸۳ شمسی و در سن ۸۳ سالگی چشم از جهان فرو بسته بدیــــــــــــــــــــــدار پروردگارش شتافت . یاد باد و شاد باد روح بلند و با عظمتش . آمین یا رب العالمین . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
با اجازه سروران گرامی در آخرین پست تغییراتی ایجاد کردم چون ممکن بود سو ء تفاهماتی ایجاد کند .
چکیده (آن پست کذائی!!)این بود که:در اثر یک اشتباه عجیب و غریب , تابلوی گفتمان که پر !! بـــــود از پیامهای آکنده از مهر دوستان , پاکیده شد !! (اصطلاح خود مبتکر حقایقی پنهانی!! , نقل نه تنها بــــدون ذکر منبع بلامانع است بلکه می توانید با خیالات راحت مأخذ را هم ذکر نکنید !! و معنی و مفــــــهوم آن اینست که کسی اشتباها تابلوی گفتمان وبلاگ خود را پاک وتمیز کند, اشتبـــــــــاهی که بخشی از آن عمدی وبخشی غیر سهوی! وناشی از بی اطلاعی از بعضی مسائل و تکنولوژی های مهــــمه باشد!! . رجاء واثق دارم که متوجه شده باشید , اگر هم نشدید بهر حال بنده بی تقصیرم, تقصیر از عمیـــــــــــــق بودن!! مطالب حقیر است که باید چند بار , با دقت , خوانده شود تا فهم مطلب حاصل گردد ) . بهر تقدیر این اشتباه از جانب نگارنده پوزش می طلبد و از جانب شما بخشش . منتظر پیامها , انتقادات و پیشنهادات شما هستم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
با دیدن این عکس در وبــــــــــــــــــلاگ طنین سکوت مدتها بواسطه تبـــــــادر مفهوم فراق بـــــــــذهنم اشک ریختم. نمی دانم اینـــــــــــها ماکتند یا واقعی, ولی بهرحال خیـــــلی تاثیر گذار است, یعنی واقعا حیــــــــوانات هم با مفهوم فراق آشنـــــا هستند؟ پس وای بر من درد فراق نکشیـــــــده و هجران ندیده . واقعا تفکر در حقیقت بنــــــهفته در این عکس,بفرموده آن نگار بمکتب نرفتــه, از هفتاد سال عبادت برتر وبهتر است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
سلام !
این وبلاگ را بلطف حق آغازمی کنم فقط برای یک هدف:آموزش اچ تی...بخودم*!!تازه کارهائی مثل من اگر خواستند می تو انند قدم بقدم همراه من باشنـــــــد. اگر چیز (یادمه یکی از اساتید دانشکده میگفت کسانیکه زیاد از کلمه چیز استفاده می کنند در واقع فدرت استخدام کلماتشان ضعیفه !! بدم نمیگفت!!)بدرد بخوری از کار دراومد ادامش میدیم . روش کار هم بدین صورت است که کدهای موجود رو کم و زیاد می کنیم ببینیم چه اتفاقی میفته . چه وبلاگی درست کنم من!!. چیکارکنم ؟زنگ زدم بآگهی آموزش اچ تی... گفتند ده جلسه ۶۰ هزار تومن ارزونتر اگه سراغ دارید اعلام کنید . با دیدن خودم بعضی وقتها یاد مرحوم سکاکی می افتم . سکا کی یکی از علمای بزرگ تاریخ اسلامه .تا سن چهل سالگی سواد نداشته ودر آن سن اتفاقی که مفصله باعث میشه بدنبال علم ودانش بره . خلاصه روز اول تحصیل هر چی استاد بیشتر تلاش میکنه سکاکی کمتر یاد میگیره . تا اینکه ناامید میشه از ناراحتی سربه کوه و بیابان میگذاره .بعداز مدتی خسته میشه یکجا میشینه خستگی در کنه نگاهش میفته به یک سنگ که دراثرریزش قطرات آب بمرورزمان سوراخ شده. بخودش میگه نه ذهن من بسختی این سنگه ونه علم به کم اثری وکندی اینقطره .بعد بر میگرده و یکی از علمای بزرگ علم نحـــــو(احتمالا) میشه. نتیجه اخلاقی :اگر چندین سال بعد من از علمای بزرگ علوم رایانه!! شدم تعجب نکنید. نتیجه اجتماعی:کــــــمــــک کنیــــد من از علمای بزرگ علوم رایانه شوم. نتیجه سیاسی:همه باهم تلاش کنیم از علمای بزرگ علوم رایانه شویم. نتیجه علمی :زگهواره تا گور .... نتیجه ۳ ک ۳۰ :قطرات آب همیشه معجزه می کند . نتیجه اقتصادی :علم از ثروت خیلی هم بهتر نیست ولی غفلت از کلاســـــــهای آموزش اچ تی... بعضی اوقات نتایج زیانبار و جبران ناپذیری بدنبال دارد . نتیجه خیلی عمیق : عجــــــب ؟۱۱؟. تا بعد ..... *ما بعد التألیف : اول قرار بود تغییراتی را که در قالب ایجاد می نمایم در این وبلاگ آزمایش نموده ، اگــــر بلا اشکال بنظر رسید ، در خاطرات و خطرات ، که در آنزمان وبـــــــــــــــــلاگ اصلی صاحب این قلم بـــود ، بمنصه ظهور رسانم . بهمین دلیـــــــــــــــــل نیز توضیح آن و هدف از آنرا « آموزش HTML بخودم نهادم » . اما دست تقدیر !! حقایق پنهان را معزز نموده ، خاطرات ... را بگوشه عزلت و بی نشـــــــــــــــانی راند . حذف اولین پست را روا ندانستم ، فلذا !! این نوشته توضیح گونه روشنگر پیش روی شماست . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
1- دوستان علاقمند به نقد ، توسط کامنت اظهار تمایل نمایند تا علاوه بر ارائه لینک،در اولین فرصت وبلاگ این عزیزان مورد معرفی و نقد و بررسی قرار گیرد .
2- ارائه لینک (پیوند) ، لزوما بمفهوم تایید محتوای وبلاگ مورد پیوند نخواهد بود . |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبی سیاسی فرهنگی طنز مذهبی فلسفی آزاد متفرقه شخصی نقد |
|
RSS
![]() ![]() ![]() ![]() |