![]() |
![]() |
|
| نتایج حاصل از وبگردیهای این حقیر سراپا تقصیر |
|
اینهم چند بیت دیگر است مربوط بهمان مقطع زمانی که جهت ثبت در تاریخ ادبیات !!؟بحضورشما ارائه
می گردد . چه بود این آتش عشقت بدامانم نمی دانــــــــــــم که هم قلبم بسوزاندی و هم جانم نمی دانـــــــــم بباشد عشق بعد از دیدن معشوق لیکن مــــــــــن نظر نا کرده دیدم عشق جانانم نمی دانـــــــــــــــم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
عرض کنم که این ابیات را بنده حدود پانزده ، بیست سال پیش سروده ام (اگر البته شعر باشنـــــــــــد) و
آنچه اکنون و در این سن و سال با مرور آنها نصیبم می شود یاد آوری خاطرات تلخ و شیریـــــــــــــــــن آن سالهاست . سالهای جوانی با همه ویژگیهایش ، ایام شباب با همه خصوصیاتش . و ... همین . روز تا شـــــــــــــــــــــــــب کار بهر لقمه نانی می کنیم صبر برزخم زبــــــــــــــــــــــــــان از هر دهانی می کنیم کار شبها ، غصــــــــــــــــــــــه خوردن بهر فردا صبح زود « زندگانی » نیست این ، ما « زنده مانی » می کنیم تاجان زتن خسته برونم نشــــــــــــــود خم قامت رنج و ماتم و غم نشـــــــــود یارب ندهی حاجت من بر تـو چه سود ور خواسته ام دهی زتو کم نشـــــــود ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
1- دوستان علاقمند به نقد ، توسط کامنت اظهار تمایل نمایند تا علاوه بر ارائه لینک،در اولین فرصت وبلاگ این عزیزان مورد معرفی و نقد و بررسی قرار گیرد .
2- ارائه لینک (پیوند) ، لزوما بمفهوم تایید محتوای وبلاگ مورد پیوند نخواهد بود . |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبی سیاسی فرهنگی طنز مذهبی فلسفی آزاد متفرقه شخصی نقد |
|
RSS
![]() ![]() ![]() ![]() |