![]() |
![]() |
|
| نتایج حاصل از وبگردیهای این حقیر سراپا تقصیر |
|
وبلاگ : تناقضات
موضوع : بررسی تناقضات نویسنده : سامان تناقضات وبلاگی است که قصد بررسی آن دارم . کالبد شکافی : در اولین پست صفحه اول ، نویسنده در ماه تولدش یا روز تولدش ، یک حکم کلی صـــادر نموده است : هیچ چیز را باور نکن ، فکر کن ، وقتی تفکر هست هیچ کس ، حتی دین ،حق دستور دادن ندارد . بگذریم که این دو سه جمله ، برای یک پست ، خیلی کوتاه است و توضیحی هم در بر نــــــدارد . بسیار خوب ، قبـــول ، هیچ کس این واقعیت که « باید بررسی کرد و فکر کرد و تحقیق کرد و هیچ چیــز را بدون تامل و دقت نپذیرفت » را منکر نیست . اما مرحله بعد چیست ؟. تحقیــــــــــــــق کن ، مطالعه کن ، بررسی کن ، بعد ... ، بعد یا رد کن یا قبول کن . یا بآن حقیقت مورد بررسی ، مومن شو یا کـــــــــــــافر . بهر حال یک جائی باید این تحقیـــــــــــــــــــــق ، پایان پذیرد . تا ابد که نمی توان در سر در گمی و حیرت ماند ، می شود ؟. البته آن حیرت فلسفی که عرفا از آن دم می زنند ، فرسنـــــــــگها با این حیرت فاصله دارد . حیرتی که ناشی از تشکیک و تردید ما بهمه حقایق هستی باشد ، آنهم برای فــــــــــــــــــــــــرار از تقید و بند و بـــــــــــــــــــار ، با آن حیرتی که عارف پس از شناخت و ایمان ، در کنه ذات و صفات معبودش گم می شود و حیران ، خود را هیچ اندر هیچ می بیند در مقابل آنهمه عظمت ، خیلی متـــــــــــــــــفاوت است . چرا هیچکس حق دستور دادن نــــــــــــــــــدارد ؟ واقعا چرا ؟. پزشک هم حق دستور دادن بشما را ندارد . بسیـــــار خوب ! پیامبران و امامان هم پزشک روح آدمی انــــــــــــــــــــــــــــد . شما وقتی نیاز به پزشکی برای معالجه خویشتــــــــــــن دارید ، تحقیق می کنید ، بررسی می کنید ، مطالعه و پرس و جو می کنید و یک پزشک حاذق را انتخاب می نمائید ، بعد از ایــــــــــــــــــــــــن مرحله ، دیگر باید گوش بفرمان پزشک باشید . نبـــــــــــــــــــــــــــــــــاید از او علت تجویز فلان دارو را بپرسید . اگر او پزشک حاذقی است و شما باین حقیقت ایمان دارید ، که فرض ما چنین است ، سوال دیگر معنی نـــــــــــــــــدارد ، باید گوش بفرمان پزشک بود . صبح یکعدد ظهر نیم و شب یک چهارم قرص را میل کنید ! چرا ؟ چرا دیگر ندارد . پس ، اول تحقیــــــق و مطالعه ، بعد یا انکار یا تفویض . « به همه چیز شک کن هر آنچه رامی بینی یا بتو می نمایند را باور نکن » کامــــــــــــــــــــــــلا حکم کلی قابل استناد و صحیحی است . اما بواسطه عدم جواز انکار دائم بجـــــــــــــــــــــــــــــــوانان ، باید ادامه این حکم را نیز ، تبیین نمائیم . به همه چیز شک کن ، بعد برخی را بـــــــــــــــــــــــــاور کن و برخی را دور بریز و باور نکن . درست ها را باور کن و غلط ها را دور بریز ، چطور افتــــــــــــــــــــــــراق قائل شویم ، این دو را، با حجت عقل و نقل که نقل ، در واقع اصطلاح فقهی کتــــــــــــــاب است و تحقیق و پرس و جو و مطالعه ، عقل هم که ابزار بشر است برای بررسی و تمیز . مطالبی هم که در پســـــــــــــــــــــــت بعدی نوشته شده بیش از حد مایوسانه است . دنیا ترکیبی است از خوبیها و زیبا ئیها و بدیها و زشتیها . درســــــــــــــت است که هر چه پیش می رویم ، غلبه کمّی بدیها بر خوبیها را مشــــــــــــــــــــاهده می کنیم ، ولی هنوز هم می توان در همین دنیا به صحنه های زیبائی نگریست و لذت برد از مهر و عاطفه و گذشــــــــــــــت و ایثار و فداکاری و شجاعت و شهامت و صــــــــــفا و آزادگی و محبت و صدق و راستی و سخاوت و همه ارزشهای قشنگ انسانی . شایــــــــــــد هم این یاس از تفکری نشات می گیرد که پیش و بیش از همه از صادق هدایت متاثر است . من باید بحقیقتی اعتراف کنم و آنهم سرخوردگی برخی از جوانان ماست از دین و دیانت و هرکه و هرچه نام دین بر خود دارد . علت هم روشن است ، جوانان ما که خودشان پیامبـــــــــــــــــــــــــــــــــر اکرم ص و امیر المومنین ع را ندیــــــــده اند . افرادی خاص ، با هیئت و گفتاری خاص ، بجوان امروزی گفتــــــــــه اند زمانی ، در گذشته های دور ، پیامبری بوده با این نام و نشان ، که او گفته باید انســـــــــــــــــــــــان بود و انسانیت کرد . برخی از همین افراد خاص، بعد از چندی ، از راه انسانیت و اسلامیت منـــــــــــــــــــــحرف شده اند و نهایتا جوان امروز هم دچار یکنوع دوگانگی گردیــــــده که کدام را باور کند . اما حقیقت اینست که هرگز خداوند آن افراد خاص را نماد اسلام قرار نداده ، آنها هرگز برما حجــــــــــــــت نبوده و نیستند ، حجت ما عقل و قرآن و سیره یا سنت است یا بعبارت دیگر همان عقل و نقل . بحث در اطراف این موضوع ، طولانی و مبسوط است و مجال دیگری می طلبد . در حال بررسی وبلاگ تناقضات بودیم در ادامه باین سوال می رسیم ومطالـــــــــــــــــب ماقبل و مابعدش. قران چند سوره دارد ؟ چند پیامبر آمدند و رفتند و چند ... ؟ دانستن پاسخ این سوالات آیا دردی را دوا می کند ؟ یا اصلا لازم است ؟. کاش می پرسیدیـــــــــــــــــــــد اســـــــــــــــــــــــاســـــــــــــــــــا پیامبران برای چه مبعوث شدند ، قران چیست ، نه اینکه چند سوره دارد . دانستن جواب این سوالات است که ارزش محسوب می شود . کی می شـــــــــــــــــــــــــود در فهم دین از «چند» ها فاصله گیریم و به «چرا»ها و «چون» ها برسیم ، از کمیت به کیفیت . و از اینها مهمتـــــــــــــــــــــــــــــــر اینکه ، همان گونه که عرض کردم ، هیچ انسان در دسترسی ، در عصر حاضر را ، نباید نماد اسلام فرض کنیم . اگر آن کسی که شما رااز اهالی جهنــــــــــــــــــــم می شمارد ، از نظر شما شایسته مسلمانی نیست به اسلام چه ربطی دارد ؟ اگر گروهی در فهم دین دچـــــــــــــــــار ضعف و مشکل شده اند به حقیقت این دین آسمانی چه دخلی دارد ؟ . شمـــــــــــــــــــــــا خودت با درک خودت برو و اسلام را بشناس و از آن تبعیت کن . « این مردم بیچاره از جانور کمترند و... » راستی این جملات متعلق بهمان فیلسوفی نیــــــــــــــــــــست که از شدت دانش و معرفت انتهار نمود ؟ . اگر ایشــــــــــــــــــــــــان واقعا با فلسفه اش قادر است مشکل یک جامعه ، یک نسل را حل کند ، چرا از تحلیل معضلات خود عاجز شد و کارش به انتهار کشید ؟. از آن گذشته ، بخشی از جمله این دانشمند محترم مورد استناد شما ، بنظرتان ، آشنا نیـــــــــــــست ؟ فکر نمی کنید شاید ایشان این بخش جمله را از جائی وام گرفته باشند ؟. لهم قلوب لا یفقهون بها ولهم اعین لا یبصرون بها ولهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون با این فرق که،قیاس کنید سخن ومنطق قرآن رابا سخن آن بزرگ مرد کوچک !؟.هر که باشد . که گفته اند انظر الی ما قال ولا تنظر الی منقال . سخن را بنگر نه گوینده سخن را . بایدها ونبایدها همه شان غلط نیست،ممکن است کورکورانه توسط بعضی اطاعت شود،اما غلط نیست. باید به پدر و مادر احترام گذاشت ، نباید همسایه را آزرد . این دو باید و نباید آیا اشکالی دارد . پس باین نتیجه می رسیــــــم که بایدها و نباید ها را پس از بررسی می توان رد یا قبول نمود . که همان حرف ماست و استاد بزرگ ، ظاهرا ، اشتبـــــــــــــــــــــاه بنموده! . یک سوال : حیف نیست واقعا حیف نیست قران را با آن بلاغــــــــــــــــــــــت و نهج البلاغه را با آن فصاحت ، که قرنهاست کسی ایرادی و تناقضی و اشکالی بر آنها نتوانسته بگیرد ، رها کنیم و بســــــــــــــــراغ ... بگذریم . « ایرانیها از همه مردم دنیا باهوشترند » چه کسی این حکم کلی را صادر نموده است ؟. تقاضـــــــــــــای عاجزانه دارم در نوشته هایتان دقت کنید . زیاد از حد کلی صحبت نکنیــــــــــــــــــــــــــــــــد تا دست آویزی برای مخالفین دین گردد . «برای مغزهای ساده ....کلمه سه حرفی....خدا ...» این جمله پر مغز از کیست ؟، لابد از همان .... . برای همه ، حتی خودم ، متاسفم که هنـــــــــــــــوز خدا را نشناختیم تا بدانیم که ماسوی الله هیچ نیست ، هیچ . نه که تاریکی است ، ظلمـــــــــــــــــــات است نه ، هیچ چیزی وجود ندارد ، فقط خداست و بس . کمال ؟! آیا انسان بدون خدا و منهای خدا هم ، می تواند دم از کمال بزند . کمال انسان ، منـــــــهای حق ، چه معجونی خواهد شد . از یکجهت ، با دیدن این وبلاگ ، خوشحــــــــــــــــــــــــــــال شدم و از جهت دیگر غمیــــــــــــــــــــــــــــــن . خوشحالیــــــــــم ازین جهت بود که ، میبینم و میبینند که انسان بدون خدا ، چه موجود مایوس و غمگین و بی فردا و فرجامی خواهد بود و غمم البتــــــــــــــه از آن جهت نبود که مبادا جوانان با خواندن این وبلاگ نیم صفحه ای ، خدا را ، عشق را ، زندگی را ، کنار بگذارند و همه دسته جمعی دســــــــــــــــت به انتهار زنند ، بلکه بخاطر دلائلی بود که باعث فرار این جوان ، از دامن پر مهر عبودیت گردیــــــــــــــده و متاسفانه این دلائل و عوامل هنوز هم می تواننــــــــــــــد جوانان دیگری را نیز ، اینچنین کنند . شرحش بماند برای مجلسی و نوبتی دیگر . این جوان خودش بخودش جواب می دهد ، از یکطرف راهنمائی را ، ایــــــــــجاد اثر را ، نکوهش می کند . چون پدرش باو گفته نظرت را برای خودت نگاه دار ، از طرف دیگر وبلاگ ایجاد می کنــــــــد و حرف می زند و برای خالی نبودن عریضه انگیزه وبلاگ نویسی را «معرفی خودم به سایه خودم» عنـــــــــــــــــــــــــــــوان می کند . برای «معرفی خودم به سایه خودم» بنظر شمــــــــــــــــــــــــــــا دفتر خاطرات مناسبتر نیست . شما وبـــــــــــــــــلاگ ایجاد کردید که مردم آنرا بخوانند و از آن تاثیر بگیرند . در غیر این صورت دفتر خاطرات می نوشتی ، یا با تصویر خودت در آینه صحبت می کردی .... جوان عزیز قبل از اینکه دست بقلم ببری فکر کن و بعد بنویس . همه آنچه من و شما در ذهن داریم و یاد گرفتیم از جمله معلومات همین جوان عزیــــــــــــز را ، گذشتگان ما با مرارت و زحمت نوشتند یا سینه به سینه منتقل کردند ، تا بما رسید . حال ایشـــــــــــــــــــــــــــــــان رهنمود می دهند که نظر ندهید ، نظرتان را برای خودتان نگه دارید . آقا لطفا از فردا روزنــــــــــــــــامه ها ، مجلات،اینترنت،چاپ و نشر و هرآنچه اسباب نظر دهی و اظهار اندیشه است را جمع کنید ، هان ؟، چطور است ؟. این شد تناقضات دین ؟ این شد تناقضات توحید ؟ . شما را بحق حق قسم ، اول فکر کنید ، بعد بنویسید ، این تفــــــــــــــــــــــــــــــکر است که از هفتاد سال عبادت ، بفرموده آن نگار بمکتب نرفته ، برتر و بالا تــــــــــــــــــــر است ، تفکری که جوانی را از نگارش این مطالب باز می دارد . موضوعات زیادی برای وبلاگ سازی وجود دارد ، لازم نیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــست حتما افکار خام و پرورش نیافته مان را بخورد خلایق دهیم . پوزش می خواهم که انـــــــــــــــــــــــــــدکی رک صحبت کردم ، قرارمان این شد که با آرامش از هم انتقاد کنیم ، کسی هم دلگیر نشود . اختلاف بر سر افکارمان است نه موجودیت و رفاقتـــــــــــــــــــــــــــــــمان . مخلص آقای تناقضات ، سامان عزیز ، هم هستیم . جمله قصار وبلاگ یا «درباره...» ، جمله درستی بنظر نمی رسد . مطالبی که واقعا نادرستنـــــــــــــــــــــد و مطالبی که غلط بنـــــــــــــــــــــــــــــظر می رسند ، ارتباطی با تناقض ندارند . معنای رایج تناقض در واقع عبارت است از دو موضوع متضاد در یک واحد . نام وبلاگ علی رغم محتوا ، نام جذابی است و بیننـــــــــــــده را به دیدن وبلاگ تحریک می نماید . قالب هم علی رغم نداشتن عنوان ، پذیرفتنی است . فقط این خدماتی که در انتها قرار گرفتــــــــــــــه ، اندکی نابجا بنظر می رسد . همچنین است لینک شادمهر . بهر تقدیر برای این نویسنده جوان اندکی انصاف و کلی توفیق آرزو می نمایم . یا حق وبلاگ بعدی : کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
در مطلب قبــــــــــــــلی عرض کرده بودم که باید طبق همان دستوری که از مرتبطین با منبع وحی رسیده
عمل کنیــــــــم . هنوز هم بر همین اعتقاد پای می فشرم . علی رغم اینکه دوستی در نظری ، محترم ، فرموده بود که کاردین را بر جوان دین خواه ، سخت نکنــــیم که این نظر ، کاملا با نقطه نظرات ناچیز حقیر ، در یک جهت است . منهم بر این عقیــــــــده ام که « الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق » و هر کس می تواند از راه و روش خودش که با فرهنـــــــــــــــــــــگ و سنت و عقل و فکر و حتی مذهبش هماهنگی دارد با خدایش مانوس گردیده ، رابطه برقرار کند . اما آنچه در این میــــــــان ، از نظر نباید دور داشت ، حقیقت رعایت عین دستورات است ، مثالی میزنم : اگر کسی طالب روزی حلال باشد ، راههای زیــــــــــــــــــادی پیش روی اوست که بنا بمیل و خواستش ، از هر روش عاقلانه ای که بخواهد ، در جهت نیل بمنظورش پیش می رود . اما برای یافتــــــــــــــن گنجی خاص ، در محلی معین ، نمی توان میـــــل را در نیــــل دخیل نمود . باید بر طبق نقشه ای دقیق و عمل بموبموی آن به دفینه مورد نظر رسید . کما قال سیــــــــــــدنا و امامنا جعفر بن محمد الصادق ع :(ترجمه) بدانید اسماء الله بمنزله دفائنند و عدد بمنزله ذراع آن مســـــــــــــــاحت ، اگر ذراع کمتر فرانهی به دفین نرسی و اگر زیادت بگیری نیز نرسی بل در گذری ۱. همچنیــــــــن گفته اند بزرگان که عدد حکم دندانه کلید را دارد که به زیاد و کم نمودن آن در وا نمی شود . یکی از مشایخ روایت می کرد که در سوره مبارکه یس اسمی هست که برطرف می شود بسبــــــــــــب آن کوری مادر زاد . اورا گفتند که اگر کسی تمامی سوره را بخوانـــــد ، نفعی از این مقوله باو می رسد ، جواب داد : هرگاه حکیم دوائی را برای مرضی مقرر گردانــــــــــــــــــــــد و آن دوا در دکان عطاری باشد ، از خوردن همه ادویه دکان ، آیا نفعی باو خواهد رسید ؟. روایت دیگر : ثقه الاسلام کلینی در کتاب دعاء اصول کافی روایت نموده باسنـــــــــادش : عن العلاء بن کامل قال سمعت ابا عبــــــــــــــــــــــــد الله ع یقول :« وذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول » عندالمساء:لااله الاالله وحده لا شریـــــــــــــــــــــــــــــک له ، له الملک و له الحمد ، یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو علی کل شی قدیــــــــــــــــــــــــــــــــــر .قال : قلت : بیده الخیر قال : انه بیــــــــــــــــده الخیر ولکن قل کما اقول لک عشر مرات و اعوذ بالله السمیع العلیم حین تطلع الشمس وحین تغرب عشر مرات . در این حدیث ملاحظه می کنیــــــــــــــــــــــــد که علاء خواست بیده الخیر را زیاده کند ، یا ازروی استفهام گفت بیده الخیر اضافه گردد ؟ امام فرمود که البته خیــــــــــــــــــــــــــــــر در دست اوست ولکن همانطور که من بتو گفته ام بگو . روایت دیگر شیخ اجل صدوق در اکمال الدین به اسنــــــــــــــــــــــــــادش روایت نمود :(ترجمه) عبد الله بن سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــان گفت امام صادق ع فرمود :بزودی شبهه ای بشما می رسد ، پس بدون پرچم و نشانه ای که راهنمائی کند و بدون پیشوائی که هدایت نماید ، می مانیـــــــــــــــــــــــــــد . از آن شبهه رهائی نمی یابد مگر کسی که دعای غریق بخواند . گفتم دعای غریق چگونـــــــــــــــــــــه است فرمود : می گوئی یا الله یا رحمن یا رحیم ، یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینــــــــــــــــــــــــــــــــک . من گفتم یا مقلب القلوب و الابصار ، امام فرمود : البته خدای عز و جل مقلب القلوب و الابصــــــــــــــــــــــــــار است ولکن چنانچه می گویم بـــــــــــــــــــــــــــگو ، یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک . در این حدیث شریف نیز عبـــــــــــــــدالله خواست والابصار را اضافه نماید ، امام اجازه نفرمود ، فتبصر . اینها مشتی از خروار بود در تصدیق دقت در اجرای موبموی دستــــــــــــــــــــــورات ماثوره که به بیان آمد . ناگفته نماناد که هنوز برآن اعتقادم که الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق . این واقعا چه رسمی است که در پیش گرفته ایم . در وقت انـــــــــــــــــــــــــــــکار همه یک حقیقت را منکر می شویم و زمان تصدیق کلیت یک موضوع را مصـــــــــــــــــــــــــــــــــدق می گردیم . زمانی که از سخن منکران دین متاثریم همه دین ، حتی کلیات درستـــــــــــــــش را نیز ، بزیر تیغ شک و تردید و حتی تنکیر می بریم و گاه تاثیر از سخن دوستان حتی نادان دیـــــــــــن ، خرافات و اضافاتش را نیز مومن میشویـم . خدایا تو ، قدرت تشخیص حق از باطل ، سره از ناسره ، درست از غلط را بما بیــــــــــــــــاموز که حقیقت قرآن یا همان فرقان است و سخت بآن نیاز مندیم. آمین یا رب العالمین . ۱ ـ روایات ، منقول از مقدمه کتاب شریف مفتاح الفلاح شیخ بهائی ره ، بفلم علامه حسن زاده آملی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
ضمن تسلیت و تعزیت ایام شهادت قطب عالم امکان ،امیر مومنان ،بزرگمرد تاریخ عدالت و انسا نیــــــــت
، یکی از اهم اعمال لیالی قدر ، که جزء اعمال مشترکه شبهای قدر توسط محدث قمی منظور و مضبـوط گردیده را ، عرض میکنم . دو رکعت نماز مابین مغرب و عشا ، در هر رکعت ، یک حمد و هفت قل هوالله ، بعد از سلام نیــــــــــــــــــز هفتاد بار « استغفرالله و اتوب الیه » ، ربی ندارد . (در فرصتی راجع به اهمیت دقت در انجام عیــــن عمل و دستور ماثـــوره ، بدون کم و زیاد ، مطالبی عرض خواهم کرد ، همیـن قدر بگویم ، مهم است که اعمال عبادی را دقیــــــــــــــــــــــقا بهمان صورتی که امام ع فرموده بجا آوریم تا تاثیرات و نتایجش افزون گردد .) در روایت است که ، بعد از فراغت از نماز ، خداوند تمامی گناهان شخص را می آمرزد ، ماننـــد کسی که از مادر متولد شده . « اَللّهُمَّ وَفِّقنا لِما تُحِبُّ وَ تَرضی » |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آبان 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
1- دوستان علاقمند به نقد ، توسط کامنت اظهار تمایل نمایند تا علاوه بر ارائه لینک،در اولین فرصت وبلاگ این عزیزان مورد معرفی و نقد و بررسی قرار گیرد .
2- ارائه لینک (پیوند) ، لزوما بمفهوم تایید محتوای وبلاگ مورد پیوند نخواهد بود . |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبی سیاسی فرهنگی طنز مذهبی فلسفی آزاد متفرقه شخصی نقد |
|
RSS
![]() ![]() ![]() ![]() |