![]() |
![]() |
|
| نتایج حاصل از وبگردیهای این حقیر سراپا تقصیر |
|
یک : برخی دوستان از تیره بودن قالب ویلاگ گلایه و انتقاد کرده بودند که تغییـــــــــــــــــــــــــــر دادمش .
هرچند باتحمل زحمت و مشقات فراوان !! همه نوشته های برنگ روشن را مجبـــــــــور شدم تیره کنم . و همه ساید بار هم کمپلت پاک شد که باید مجددا .... ولی بزحمتش می ارزید . من آدم انتقاد پذیری هستم ، نه ؟!، شما چطور ؟ . دو : تقاضای عاجزانه دارم که در قسمت نظرات انتقاد کنید ، فحش و بد و بیـــــــراه بگوئـــــــــــــــــــــــــید ، حرفهای خوب خوب بزنید ، جملات بد بد بزنید !؟ هرچه می خواهد دل تنگت بگو ، ولی خواهش می کنم،راجع به راههای قانونی و غیر قانونی کسب در آمد از اینترنت،پیغام نگذارید . ما اگر در آمد اینترنتی نخواهیـــم ،باید به چه کسی مراجعه کنیم ؟ آیا مرجعی در این زمینه سراغ دارید؟. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
از صادق آل محمد (علیهم صلوات الله) سوال شد :
یابن رسول الله ، در شب قدر که افضل لیالی است ، چه عملی افضل اعمال است ؟ . ظاهرا سائــــــــــــــــــــــل ، انسان فرهیخته و اهل دلی بوده که سوالی با این ظرافت مطرح نموده است . افضل اعمال در افضل لیالی چیست . جواب حضرت نـــــــه نماز بوده ، نه دعا و نه قرآن بسر گرفتن و غیره و ذالک . نه اینکه این اعمال را حضرت نکوهیده باشد ، نه ، اشتباه نشود ، صحبت روی افضلیــــــت است و برتری . حضرت جواب فرموده است : افضل اعمال در افضل لیالی (شب قدر) عبارت است از « نشستن در مجلس مباحثه علمی » هر علمی فرقی نمیکند . عجیب ، یعنی آن کسانی که در شب قدر می نشینند و راجع به فیزیـــــــــــک و یا شیمی و یا علوم دیگر مباحثه میکنند ، حتی جالسیـــــــــــــــــن در آن جلسه ، عملشان و اجرشان از مصلین و راکعین و ساجدین در این شب ، برتر و بالاتر است ؟ آری و این همـــــــــــــــان اسلامی است که سالها از ما مخفی نگاه داشته اند . باور نمی کنیــــــــــــــــد مفاتیح الجنان آشیخ عباس را باز کنید و در اعمال سنه ، شب قدر را نگاه کنید . این همان اسلامی است که آیه ۶۲ سوره بقره قرآنش می فرماید : ان الذین آمنو والذین هادو و النصاری و الصابئین من آمن باالله والیوم الآخر و عمل صالحا فلــــــــــــــــــــهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون . بدرستی که کسانی از مسلمانان و یهودیان و مسیحیان و صابئین(پیروان یحیی ع) که موحــــــــــــــــــــد بوده بروز باز پسین ایمان و عمل صالح داشته باشند اجرشان نــزد خدا محفوظ و هیچ تــــــرس و حزنـــی نباید برآنها مستولی گردد . و این همان اسلامی است که وقتی امام زمانش (عج) ظهور می کند و همین اسلام را بمردم ارائـــــــــه می دهد ، همه می گویند او دین جدیدی آورده است . حق هم دارند ، چون با ایــــــــــن دین و دستورات و منویاتش بیگانه اند . اسلام بذات خود ندارد عیبی .... این ما و حکمرانان ما هستند که مارا با اسلام حقیـــــــــــــــــــــــــقی آشنا ننموده اند ، که الناس علی دین ملوکهم : مردم بر دین حاکمان خود هستند . بیائیم این دین پاک را که همه مردم فطرتشان بر آن و حقایقش نهاده شده بهتر و بیشتر بشناسیــــــم و قدر شب قدرش را هم بحقیقت در یابیم ، یاحق |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
دوستی نظری داده بود که با خواندنش ، بیاد داستانی افتادم که بارها در منــــــــابر و مجالس مختلف ،
علی الخصوص در شبهائی اینچنین احلی من العسل ، از مرحوم پدر شنیـــــــــــــده بودم . نقلش خالی از لطف نیست . مرادم از نقل ، مفاهیم است ، به شرح و تخلیص و نامها و تواریخ و... ، زیاد توجه نکنید . مرحوم پدرم ، که روحش قرین آرامش باد ، نقل میکرد : در زمانهای دور ، شیخی بود مراد مریدان و معتمد شهر ، با جبینی پینه بسته از عبادت ، بنام شیــــــــخ ابراهیم . تقوا و پاکدامنی اش آنچنان شهره شهر گردید که جوانی ، قبل از عزیمت به بیــــــــــــــــت الله ، همسرش را نزد شیخ ، برسم امانت ، سپرد تا در طول سفر حج ، زن جوان ، از گزنــــد بلایای آن عهد و روزگار مصون بماند . شیخ ابراهیم ، امانت را به اندرونی فرستاد و جوان نیـــــــــــز با خاطری آسوده عازم حج گردید . روزی شیخ ، برای وضو ساختن بحیاط منزل آمد در حین وضو چشمش بصورت زیبای آنـــــــــــــــــزن خطور نمود و شیخ ابراهیــم ، مفتی پر آوازه و متقی ، با یک نگاه شیدا شد . روزها با خود کلنــــــــــــــــــــــــجار رفت تا سر انجام زمانی بخود آمد و نفسش را خطاب کرد ، چه می کنی ، شیـــــــــــــــــــــــــــخ ابراهیم . با همین یک نهیب وجدان ، زن و فرزند و خانه و زندگی و امانت و عیره را رها نــــــــــــموده ، سر به بیابان گذاشت ، بقصد یافتن و دیدن و طلب هدایت از استادش در شهری دور . استــــــــــــاد را یافت اما او را نیز یارای پاسخ گوئی و ارشاد نبود . بناچار ، استاد نشانی استادش را بشیــــــــــخ ابراهیم داد . در شهری دورتر ، مردی بزرگتر بنام شیخ اسحق . شیخ ابراهیم راهی دیار شیخ اسحق شد تا از وی در این مشکل استـــــــــــــمداد و یاری و ارشاد جوید . پرسان پرسان ، زمین های زیادی را در زمانهایی طولانی در نوردیــــــــــــــــــــــــد تا سرانجام بشهر شیخ اسحق قدم نهاد . از هــــــــــــــــــــــــــــــــر کس در آن شهر سراغ منزل شیخ اسحق را گرفت ، پاسخش طعنه ای بود و زهر خندی ، که تو را با منــــــــــــــــــــــــــــــــزل آن بد کار چکار . آن مطرب خمار لواط کار . اعجاب و حیرتی غریب شیخ ابراهیم را فرا گرفت . او استاد استاد من است بدکار نیـــــــــــــــــــــــــست ، این نجوای شیــــــــــــــخ بود با خودش . تا اینکه سرانجام با الحاح سائل و اکراه مسئولین ، نشانی منزل شیخ اسحق را یافت و حرکت کرد . بنزدیک منزل که رسیـــــــــــــــــــــــــــد ، دید ظاهر خانه بخانه بدکاران می ماند . اما دل بدریا زد و دست بکوبه در . صدائی از پشت در بستــــــــــــــــــــــــــــــه گفت : دررا بروی شیخ ابراهیم باز کنید ، از راه دوری آمده . یاللعجب ، این کیـــــــــست که از پشت در بسته خبر می دهد ، وارد منزل شد ، شیخی آبله روی را دید با نوجوانی زیبــــــــــــــا در کنارش وجامی پر از می در دستش یک تار سالم ، کنار دستش و یک تار شکسته هم ، کنار درب منزل . تعجب شیـــــــــــــــــــــــــخ ابراهیم از دیدن این مناظر صد چندان گردید . شیخ اسحق اما ، از مافی الضمیر او ،انگار با خبر بود ، گفت : ها ، تعجب می کنی ، نه ؟ این تـــــــار که می بینی آماده شکستن است و بسرنوشت آن تار شکسته کنار درب دچار خواهد شــــــــــــــــــــــــــد ، حاصل دست یکنفر تار ساز است که در شهر ماست و روزی یک تــــــــــــــــــــــــــــــار می سازد . من این یک تار را ازو می خرم تا روزی عائله اش فراهم گردد و آنرا می شکنم که بدست نـــــــــــــــا اهل نیوفتد . این نوجوان زیبا فرزنـــــــد من آبـــــــــــــــله رو و زشت صورت است ، بشهادت همسرم . مگر « و یصورکم فی الارحام کیف یشاء » را نخوانــده ای . همسرش نیز بر این حقیقت گواهی داد که این نوجوان ، فرزند شیخ اسحق است . و اما این جام می که در دستم می بینی ، محتوی آب است . من آب را ، در جام شـــــــــراب می خورم که مردم ، مرا شیخ و معتمد شهر نپندارند و همسر نزد من بامانت نگذارند ، تا با یـــــــــــــــک نگاه شیدا گشته ، آواره کوه و بیابان شوم ، از برای یافتن اسباب نجات . آری دوستان عزیز نه بظواهر افراد می شود در بواطنـــــــــــــــــــــــــــــــــشان قضاوت کرد و نه هیچکس را بواسطه آن ظواهر از خود پست تر و دون مایه تر فرض نمود . یاحق |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
روی سخن با با کسانی است که مدعی حکومت بشیوه امیر مومنانند اما حتی یک نــــــــــــــدای مخالف
، یک نجوای منتقدانه را نیز تحمل نمی کنند . مگر گنجی چه کرده است که مستحق چنین هجرانی است . آیـــــــــــــــــا جز انتقاد ؟. آیا اسلحه بدست ، بجنگ اسلام آمده ؟ . حتی اگر فرض را بر مجرمیت او هم بگذاریم باز مجرمی است که بیـــــــــــــش از دوسوم دوران محکومیتش را سپری کرده و شایسته رهائی است . گنجی که بقول دکتر سروش : «اینان اگر از دوستانند مستحق مروتند و اگر از دشمنانند مستحق مدارا، و به هيچ حال سزاوار زنجيـــر و زندان نیستند. و عتابی که می کنند اگر با امام جایرست افضل الجهاد ست و اگر با امام عـــــــــادل است شايسته داد، نه بی داد است.» آیا شایسته حکومت عدالت محور و اسلام پنـــــــــــــــاه ، این نبود که در این ماه مبارک رمضان ، گنجی و زر افشان و دیگر محکومینی که به گناه بیان(حق و نا حقش بماند) محبوسنــــــــــــــد و چشمان منتظری چند بــدرب آزادیشان دوخته شده و فرزنـــــــــــدان و همسرانی دل ناگرانشانند را ، آزاد نموده با این عمل مُهر مِهر بر جبین حکومت تثبیت و ننگ حبس اندیشه را از دامان آن برمی افکند ؟. نه چنیــــــــــــــــــــــــــــن است که تاریخ این وقایع را بفراموشی سپارد . همانگونه که عفو و گذشت کریم اهل بیت برآن اعرابی که نرسیده لب به دشنام و افترا بر وجود مقدسش گشود ، بر حـــــــــــــــــــــــــافظه تاریخ ثبت و حکومت بر قلوب مومنان را تا قیامت برای امامـــــــــــــان رحمت و شفقت بواسطه سیــره ای اینچنین مهر مدارانه باعث گردیده . تاریخ حافظه ای قوی و مردمان حافظه ای ضعیف دارند . عقلا هرگز آن را به این نمی فروشند . مهر ورزی با بندگان خدا |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
نویسنده وبلاگ لبگزه ، نه تنها نقد این حقیر را خوانــده ، بلکه آن را تمام وکمال ،در وبلاگ خود ، منعکس
کرده ، که موجبات دلگرمی راقم را فراهم نموده است . ببینید دوستان عزیز من ،نه مدعی هستم که ناقد عجیب و غریبی هستم ، نه نقد خود را مائــــــــــده ای آسمانی برای وبلاگ نویسان می دانم ، نه شما را ملزم به اعمال نظراتم می انگارم ، نه متـــــــــــــــوقعم که همه دوستــــــــــــــــــــــــان نوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه مرا بی کم وکاست منتـــــــــــــــــقل کنند و نه پندار متکبرانه و متفخرانه دیگری راجع به نوشته هایم دارم . عرض من این است که وقتی دوستی اظهار تمایل می کند تا وبلاگش مورد نقد قرار گیــــــــرد ، که همین بتنهائی نیز شایان امتنــــــان است ، و نگارنده چند ساعت وقت گذاشته بد و خوب وبلاگ را ،از نظر خود، بیان میدارد ، اولین و کمتــــــــــــــــرین توقع از آمر نقد ایـــن است که آنرا بخواند لا اقل ، بعد اگر اشکالی ، نقصی ، ایرادی در عریضه دیـــــــــــــــــــد آنرا با یک کامنت مختصر ، که از دید راقم خیلی با ارزش است ، بیان نماید ، همین . آیا این توقع زیــــــــــــــــــــــــــــادی است که برخی دوستان کم لطفی نموده حتی از تقریر یک کلمه شش حرفی «خواندم » نیز دریغ می کنند . با مراجعه به بخش نظرات مصــــــــــــــداقهای عرایض بنده مشخص خواهند شد . چون اگر فرض کنیم پست بررسی فلان وبلاگ ، یک خواننـــــــــــــده ، فقط یک خواننده داشته باشد ، این یک نفر علی القاعده باید نویسنـــــــــــــــــــــده آن فلان وبلاگ باشد . بهر تقدیر از سیــــــــــــــــــــد عزیز که دلگرم کرد ، این ناقد بی جیره و مواجب را و مواجب ما را بطور کامل با اضافه کاری و مزایا و غیره!! پرداخت ، تشکر نموده ، ارادت راقم به سادات را نیز دو چنــــــــــــــــــــدان نمود . البته دوست عزیزم نویسنده وبلاگ دوستان و وبلاگهای فریاد ، باران ، فریــــــــــــــــــــــــــــاد جرس ، در این حصار بشکن ، سکوت و گرگ بیابون هم یا نظر یا لینک داده انـــــــد یا نقد را منــــــــــــــــــعکس نموده اندکه درهمین جاازهمه این دوستان نیز تشکر میکنم .(همچنین وبلاگ داغم که چرا ... وسایرین) از زاویه ای دیگر می توان گفت که هدف غائی از نگارش این قلیل تقریرات یافتن چنــــــــــــــــــــــد دوست الکترونیکی است که این مهم فقط با تبادل نظر یا لینک یا مجموعا گفتگو حاصل می شود . یاحق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بـخت
بادت انـــــــــــــــــــــدر شهـــریاری برقـرار و بـر د و ا م سال خـــــــرم ،فال نیــــــــکو ،مال وافر ،حال خــــوش اصل ثابــــــــــــــت ،نسل باقی ،تخت عالی ،بخت رام منسوب به حافظ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
بعد از ثبت بررسی وبلاگ شب نامه ، عده ای از دوستان انتقاد کردند که لحن نقد ، بیش از حد گزنـــــده
بوده ، از طرفی برخی دیگر خواهان نقد تند و تیز و واقع گرایانه و بدور از تعارفات معمول هستنـــــــــــــــــد که البته راقم نیز با گروه اخیر موافق تر است چرا که قرار است انتقاد کنیــــــــــــــــــــــم برای بهتر شدن ، یعنی تکیه نقد باید روی نقاط ضعف باشد در هر حال از همه عزیزانی که دلگیر شده یا خواهنـــــــــــــــــد شد قبلا عذر خواهی نموده از خدا مصرانه می خواهم یکنفر هم پیدا شود و وبلاگ راقم و ایضا خودش را بصورتی حقیقت مدارانه و آینه وار و واقع گرایانه ، نقد نماید . وبلاگ : لبگزه موضوع : آزاد نویسنده : محمدرضا واحدی قالب وبلاگ ، از قالب های آماده بلاگفاست و بنظر ، انتخاب نادرستی نرسید لااقل چشـــــــــــــــم را آزار نمی دهد . عنوان وبلاگ در نگاه اول اندکی ثقیل و دور از ذهن بــــــــــــــــــــــــود ولی در بررسی مجدد و مطالعه شعر مرجع و مبنــــــــــــــــــــــــــای نام ، اندکی از ثقل آن کاسته شد . اما باید در نظر داشت کـه اولیــن دست آویز و حبل المتین وبلاگ نام آن است . در این اقیــــــــــــــانوس بی کران وبلاگـهای فارسـی که تعدادشان واقعا لا تعد و لا تحصی است ، اولین و مهمتـــــــــــــــــرین و تنها عامل و انگیزه برای کلیـــک کردن و ورود بفضای وبلاگ ، در حقیقت ، عنوان آن است و یک نام زیبا و تاثیر گذار می توانـــــــــــــد تعداد بیشتری مراجع و خواننده را جذب کند . در مورد تعداد مراجعین هم باید عرض کنم ، شـــــــــــــــــــــــــــما بهترین نشریه تاریخ را منتشر کنید ، وقتی خواننده نداشته باشد چه سود . زیباتریــــــــــــــــن فیلم دنیـا بدون بیننده فایده ای ندارد . حتی اسلام هم بدون مسلمان ارزشی ندارد . پیغمبــــــــــــــــــــــــر اســلام هم که عقل کل بود ، مبالغی را ، تحت عنوان «مولفه قلوبهم» به جذب افراد اختــــــــــــــــــــصاص میــداد ، بعد برای آنها صحبت میکرد . تعداد کامنتــــــــــهای وبلاگ ، اولین چیزی است که توجه وبـــلاگر را جلــب می کند . منتها روش جذب و جلب مخاطب مهم است و ایده و فکری که برای این کار مستـــــــــــــــــــفاد می گردد . وبلاگهای رنگارنگی هستند که برای افزایـــش مخاطبشان بهر شیوه ای متـــــــــــــــــــــوســـل می شوند . از تصاویر مستهجن تا نوشته های سخیف و نازل و موضوعات بی ارزش . اتفاقا برخی موفق هم می شوند و عده ای را مشتری دائمی و ثابــــــــــــــــــــــــــت خودشان مینماینـــد ، نام نمی برم که سوء تفاهمی ایجاد نشود . به اعتقاد نگارنده این سطور اگر کسی بتوانـد با روشــهای معقول و منطقی و بدون تنزل شان خود و رسانه اش ، تعداد مخاطب را افزون نمایــــــــــــــــد ، می توانــد بخود و رسانه اش از این جهت ببالد . فراموش نکنیـــــــــــــم که فیلم گنج قارون در زمان خود ، تا مدتـــها پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران بود . در قسمت موضوع وبلاگ ، علی القائده باید مطالبی مهمتر از این جملات ثبـــــــــــــــــت گردد . مطالبـی که آنقدر از نظر نویسنده حائز اهمیت است که نمی توان آن (ها)را در یک پست ، بدلیل عدم ثباتــــــــش در صفحه اول وبلاگ ، رقم زد . درموضوع پیوندها ، علی رغم درست بودن محتوا ،هم کلام قدری اطالــــه شده ، هم جای مناسبی ثبت نشده . مثلا می شد این جمله را ، آنهم در ابتدا یا انتـــــــــــــهای بــخش پیوندها قرار داد : ثبت پیوند لزوما دلیل موافقت با نظرات مطروحه در آن نمی بــاشد . یا چیـــــــــــــــــــزی شبیه یا حتی موجزتر از این . از یاد نبریم که ما اکنون در جهانی و زمانی زنــدگی می کنیـــــــــــــــــم که ایجاز ، استفاده بهینه از زمان و مکان ، یکی ازمهمترین ارزش ها باید محسوب شود . لینک ها را ، البته چندتائی که باز کردم و دیدم ، نسبتا پسندیدم . لا اقل حرفی برای گفتــــــــــــن دارند . نه مثل بعضی وبلاگهای این زمانه که فقط چرک نویس دفتر خاطراتند و بس . یکبار عرض کرده ام وجود خبر نامه را ، در وبلاگهای اینچنینی زیاد مناسب نمی دانم ،شاید بتـــــوان برای گرفتن ایمیل مخاطب و در ارتباط بودن با او راه بهتری یافت ، راه بهتری که نتیـــــــــــجه بهتر و استقبــــــال بیشتری را کسب کند . بیشتر از استقبال نا چیزی که معمولا از خبرنامه ها می شود . کالبد شکافی : اولین پست صفحه اول ، راجع به رمضان و قبر و قیامت است . قادر نیستــــم تعجب و شـــــادی خود را از اینکه یک جوان امروزی از مقولاتی مثل رمضان و قبر و مرگ سخن می گوید پنهان نمایم . نه ، رو در هم نکنید ، قبر و قیامت به صاحبش قسم ، چیز بدی نیست . فکر مرگ انسان را زنـــــــــــــــده می کند . یاد قبر و تاریکی آن ، جوان را از خیلی اعمال که قبرش را تاریکتر می کنــــــد دور می ســــــازد توصیه می کنم لا اقل هفته ای یکبار به قبرستانی بروید و به عاقبت و سرانجام دنیا عمیــــــــــــــــــقا فکر کنید . این ، فکر کردن است که از هفتاد سال عبادت برتر و بهتر است . پست فقیر ، نوول کوتاهی است که روی آن کار نشده . بیشتر شبیه طرح یک نوول است تا خــــــــود آن . بارقه هائی از استعداد داستان نویسی را می توان بزحمت و کنکاش در آن یافت . پست تلمود اطلاعات جالبی است راجع به معتقدات یهودیان ،که نگارنــــــــــــده از آن بی اطلاع بـــوده و مطالعه آن را به همگان توصیه می نماید . البته می دانستم که تورات فعلی تحریف شـــــــــــــــــــــــــــده و موضوعات نامعقولی در آن گنجانیده اند . آنچه راقم ، از دستور صریح قرآن ، راجع به اهل کتــــــــــــــــاب می داند ، این آیه شریفه است : ان الذین آمنو والذین هادو و النصاری و الصابئین من آمن باالله والیوم الآخر و عمل صالحا فلــــــــــــــــــــهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون . (بقره ۶۲) بدرستی که کسانی از مسلمانان و یهودیان و مسیحیان و صابئین(پیروان یحیی ع) که موحــــــــــــــــــــد بوده بروز باز پسین ایمان و عمل صالح داشته باشند اجرشان نــزد خدا محفوظ و هیچ تــــــرس و حزنــی نباید برآنها مستولی گردد . و نگارنده این سطور عرض می کند که اگر کسانی بر این اعتقادنــــــــــــــــــــد که غیر مسلمیــــن همه در آخرت معذب و خسران زده خواهند بود ، طبق نص صریح قرآن در اشتباهند . گوهر و جـــــــــــــــــــــــــــوهر دینداری ، بفرموده حق ، سبحانه و تعالی ، ایمان بخدا و عالم پس از مرگ و عمل صالح اســــت که از هر کس با هر آئینی صادر شود مقبول در گاه احدیت واقع می گردد . بنظر می رسد نویسنده وبلاگ با اطلاعات مذهبی و دینی بیگانه نیست و این برای نــــــــــــــــگارش یـک وبلاگ توانائی مفید ی است . پست «لبگزه» ، تذکر بجائی است راجع بنام وبلاگ . هرچند که غزل مذکوره ارزش ادبی چنـدانی نـــدارد. قسمت «بشتاب ...» داستان خواندنی است و بجا ، اما ادبیات جمله معترضه میان آن با سایــــر بخشها هماهنگ نیست« اگر تا اینجا را نخواندید بی خیال ...» باید عرض کنم که نگارنده این سطور، بهیچ وجـــه من الوجوه با استفاده از ادبیات محاوره در خلال یک نوشته یاوبلاگ مخالف نیست . اما بایـــــــــــــــــــــــد در نظر داشت که هر سخن جائی و هر نکته مقامی دارد . مرحـــــــــــــــــــــــوم جلال آل احمد بزیباتریــــن شکل از این گونه ادبی ، در نگارشاتش بهره برده ، بطوری که مطالعه آنها بسیــــــــــــار هم لذت بــــخش است . اما اگر شلختگی فکری و تنبلی ذهنی و کهولت در استخدام کلمات ، عامل این گونــــــــــــــــــــــه نوشتارها گردد ، که مع الاسف در وبلاگیسم این زمانه ، وفور موجب نفور آن بر کسی پوشیــــــــــــــــــده نیست ، ارزش ادبی اثر را تنزل می دهد . حتی یکی از دوستان در انتـــــــــــــقادی به راقم نوشتـه بــــود «من بخشهای زیادی از تالیفات تو را نفهمیده ام .» در حالیکه آثار حقیر اصـــــــــــــــلا غامض و پیچیـــــده نیست و علت این امر در واقع عادت کردن نسل جوان ما به ادبیات سهل الوصول و در دستـــــــــــــــــــرس است و سر سوزنی هم حاضر به تلاش جهت استعلای آبشخور فکری خویش نیستند . البته کلیت وبلاگ لبگزه مصداق عرایض حقیر نیست . بنظر می رسد مطالبی همچون جمکران بیشتر با فضای معنـــــــــــــــوی حاکم بر لبگزه همســــوئی دارد تا عام الحزن . از اینرو که موضوع اخیر بیشتر حالت تقویم تاریخ دارد ، اگر بحث در اطـــــــــــــــــــــــــراف آن اندکی گسترش میافت پسندیده تر و خواندنی تر می نمود . بگذریـــــــــــــــــــــــم که در پســـــت جمکران نیز محاوره بکار آمده ، که از قضابرخی قسمتها در مظان نا بجائی و نادرستی نیست . قلم صاحب این اثر ، زیبا و خوش قریحه و مستعد بنظر می رسد . نوشته هایش بدل می نشینـــــــــــــد و نشان میدهد از سر اجبار به نگارش رو نیاورده و قلم و متعلقاتش را لا اقل تا حدودی می شنـــــــاسد . قسمتهای خدیجه و گرسنگی ، آشکارا گویای این حقیقت است . پست راهنمائی هم که نمی دانم از کجای این وبلاگ سر در آورده که اصلا در خور آن نیــــــــــــــــــــست . دلیل و برهان هم نیاز ندارد حدس میزنم خود نویسنده نیز تاکنون متوجه شده باشد . و نهایتا پست نظر خواهی که اظهار لطف نویسنــــــــــــــــــــــــده است نسبت به این کمترین و توضیحات مربوطه را قبلا عرض کرده ام . و من حیث المجموع ، باید به وبلاگ لبگزه و نویسنده خوش ذوقش تبریک گفت و همــــــــــــــــــگان را به دیدن و خواندن این وبلاگ دعوت نمود . چند نکتــــــــــــــه به آفت نسیان دچار شد ، اول اینکه جای چند عکس ، در این وبلاگ خیلی خالی است ، دوم اینکه استفاده بدون قصد و منظور از رنگهای مختلف در برخی پستها نابجا بنــــــــــــــــظر می رسد و نکته آخر اینکه فقط صفحه اول این وبلاگ در بررسی راقم مورد توجه قرار گرفت . و .... برای واحدی عزیز آرزوی توفیق روز افزون مینمایم . یا حق وبلاگ بعدی : تناقضات |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
این مطلب ، از وبلاگ دیگر نگارنده بنام بررسی و نقد وبلاگهای فارسی ، بدلیل تعطیلی متعاقــــــــــب آن |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
1- دوستان علاقمند به نقد ، توسط کامنت اظهار تمایل نمایند تا علاوه بر ارائه لینک،در اولین فرصت وبلاگ این عزیزان مورد معرفی و نقد و بررسی قرار گیرد .
2- ارائه لینک (پیوند) ، لزوما بمفهوم تایید محتوای وبلاگ مورد پیوند نخواهد بود . |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبی سیاسی فرهنگی طنز مذهبی فلسفی آزاد متفرقه شخصی نقد |
|
RSS
![]() ![]() ![]() ![]() |