![]() |
![]() |
|
| نتایج حاصل از وبگردیهای این حقیر سراپا تقصیر |
|
بزرگی از قدما تفألی به خواجه حافظ زده ، این غزل طالع میگردد .
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منــــقار داشت وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در اینــــکار داشت معبرین و مفسرین را امر می نماید ، تفسیر این غزل خواجه را بیان نمایند ،اما تعبیرات و تأویلات هیچیک را نمی پسندد . سرانجام براهنمائی یکی از ندما ، به وصال شیرازی ، شاعر نوپای آنزمان در شیــــــراز ، نامه ای می نگارد تا برموز این کنز بطی ، آگاهی یابد . وصال شیرازی که سوگوار همسرش بوده ، در پاسخ نامه آن بزرگ ، غزلی بهمان وزن و قافیـــــــــــــــــــه شعر خواجه، و بتأویل ، می سراید ، اینچنین : صاحبا در حالتی کین بنده غم بسیـــار داشت یادم آمد زان سؤالی کان جنـــــــاب اصـرار داشت بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منـــــقار داشت وندران برگ و نوا خوش نالــــــــــه های زار داشت فکرها بسیار کردم هیچ معلومم نــــــــــــــشد چون که در شعرش بطی اســرارها بسیار داشت عاقبت غواص گردیدم ببهر ابـــــــــــــــــــــجدی تــا ببینم این صدف آخر چه در در بـــــــــــار داشت بــــــــــــــلبـــــــــــــــــــلی برگ گلی شد ۳۵۶ با علی و با حسین و با حسن معیــــــــــار داشت برگ گل سبز و همی بـاشد نشانی از حسن چونکه در وقت وفاتش سبزه در رخســــــار داشت گل بود سرخ و همی باشد نشانی ازحسیـن چونکه در وقت شهادت عارض خونبـــــــــار داشت یک حسینی بود انذر سرزمین کربــــــــــــــــلا اصغر ناشاد را چون مرغ در منـــــــــــــــــقار داشت بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منـــقار داشـت وندران برگ و نوا خوش نالـــــــــــه های زار داشت این حساب ابجـــــدی آنهم حســــــاب رویتی تا ببینم مدعی آخر چرا انــــــــــــــــــــــــکار داشت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
برخی دوستان امر فرمودند تا چند جمله ای راجع به خودم بنگارم .
حسین ظهوری،متولد ۱۳۴۶محله بازارتهران،دانشجوی انصرافی یکی ازرشته های گروه پزشکی دانشگاه آزاد و هم اکنون نیز یک موسسه اتومبیل کرایه را در یکی از مناطق شرق تهران اداره می کنم . بنگارش و ادبیات علقه ویژه ای در خود احساس می کنم و بطریـــق اولی به وبلاگ و متعلقاتش نیز هم . هرچند با خواندن این مصاحبه مختصری از این وابستگی به سردی و طردی گرائید . ماه مبارک رمضان است و خدا خواهی و خدا خوانی را تمرین می کنــم . مهم این است که در این وادی فقط گام بگذاری بقیه راه را قول داده اند که همراهی مان کنند . بهر حال در خدائی بودن ایـــــن ماه که شک نمی کنم .چون بارها خود خود خود خدا را در لیالی آن دیده ام ..... محتاجیم بدعا .... . همین چند خط را بپذیرید تا بعد .می ترسم سحری را از دست بدهم !!. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
وبلاگ : شب نامه
موضوع : آزاد نویسنده : نیما شب نامه نویس هدف از تاسیس یک وبلاگ چیست ؟ چرا بعضی دوستان در عین تحصیل کردگی ،وبــــــــــــــــــــــلاگ که یک جایگاه عمومی برای عرضه اندیشه هاست ،را با دفتر خاطرات ، که محلی کامــــــــــــــلا خصوصی و شخصی ، برای ثبت نظرات خام و رتوش نشده است ، اشتباه می گیرند . آیا واقــــــــــــــــعا اینکه عمه یا خاله من دیشب از مکه آمده اند ، برای آن چند میلیون نفری که بصــــــــــــــورت بالقوه وقــت می گذارند و وبلاگ مرا می بینند و می خوانند ، مهم است . اینکه من این هفتــــــــــه حوصله نــدارم ، حال ندارم برای چه کسی ،جز خودم، حائز اهمیـــــــــــــــت است .«می خواستم لینک یک مطلب را بگـــذارم ولی سایت مرجع آنرا برداشته » خب که چی ، چه حاصل ، چه فایده .... از آقا نیمای عزیز ، ضمن احترامی که برایش قائل هستم ، مصرانه تمنا می کنـــــــــــــم ، خودش در مورد پست تمیز چای دم کرده ؟! قضاوت کند ، آیا چیزی از آن فهمیدی ؟نتیـــــــــــــجه ای گرفتی ؟من این پست را بطور کامل وعینا برای شما نقل می کنم : اين رو در يك كامنت در وبلاگ تمیز چای دم کرده گذاشتم: با سلام راستش، من از نماينده ها صرفا با چندتاشون حال مي كنم از جمله افروغ و دكتر سبحانـــي كه هر دو مخالف بودند! از وزرا هم، در بين اونهايي كه مي شناختم، با سعيدلو و سعيدي كيا -نه اينــــــكه به اسم سعيد حساسيت داشته باشم- حال مي كردم، كه سعيدلو راي نياورد! اين بنده خداهادرصداوسيما هم الكي جوگير انتخابات و عملكردي كه درد مجبوري خوب بود شده اند. نمي دانم چرا اين چند وقت اين قدر «رنگي» شده اند؟ از گذاشتن آهنگ ترانه هاي اندي و شــــهرام صولتي، تا...ديشب توي فيلم شبكه سه،طرف مي گفت:«اگر از زنها ازت بپرسم،يه ليست جلوم مي ذاري، شايد تا حالا چندباري هم رابطه داشتي، اما نمي دوني صبح بيدار شدن توي آغوش زنـــت چه حسي داره!!!!!!» مسخره كردن! اونم هم توي كشوري كه هنوز هم در بسياري از شـــهرهاي كوچك، چندان مرسوم نيست كه پدرومادر همديگر را دربرابر چشم فرزندانشان در آغوش بكشند،اين فيلم ويژه گروه سني جوان و نوجوان پخش مي شه! مسخره است. اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النـصر و الياران واقعي! يا علي پایان نقل پست من با افروغ و سبحانی حال می کنم چون مخالف بودند از وزرا هم با فلان و فلان.. همیـــــــــــــــــــــــن ؟ چه کسانی در صدا و سیما جو گیر شده اند؟ . کی ها رنــــــــــــــگی شده اند ؟.اصلا انتخابات با اندی و شهرام چه نسبتی دارد ؟ دعای انتهای پست هم که دیگر منتــــــــــــــــــــــــــــــــــــهای کم لطفی بود . این مطلب در واقع کامنتی بوده برای موضوعی خاص و وبلاگی بخصوص ، که اگر معنــــــائی هم داشته باشد ، پیرامون آن موضوع خاص است و بصورت صرفا کامنت ، نه یک پست مجزا و مستقل . عکس زمان کودکی آقا نیما چه لطفی برای من خواننده می تواند داشته باشــــــــــــــــــــــد . اگر ایشان فرد مشهوری بود برای خواننده جالب بود که تصویر کودکی اش را ببیند اما .... از قسمت درباره ... که بقلم نیمای عزیز نوشته شده آیا غیر از توهین و تحقیر چیز دیـــــــــــــــــــــــــگری به خواننده منتقل می گردد یا نه ؟ . پستهای «مصاحبه ابطحی با ...» و«پسرک...» را می تـــــــــــــــــــــــــوان سرسری خواند و رد شد بدون سر سوزنی تاثیرگذاری که انگیزه نویسنده بوده است . چرا می خواهی مانیتور را توی سرت خورد کنی ؟ واقعا چرا ؟ نمی دانم . قالب را از آنجائی که برای طراحی آن زحمت کشیده شده و علی رغم نا زیبا بودنـــــــــــــــــش می توان کم اشکال در نظر گرفت . و تنها قسمت و نقطه عطف این وبلاگ بعقیده نگارنده در واقع همان یـــــــــــــــــــک پست است « تقدیم به همه» که بابت لذتی که از دیدن محلی منسوب به خانم فاطمه زهرا س ایجاد شــــــــــــــــــــــــــــد از نویسنده وبلاگ تشکر می نمایم . ضمن تکرار در خواست دلگیر نشدن از انتقادات ، از وبلاگرهای عزیز مصــــــــــــــــــــــــرانه می خواهم که بیائیم دست بدست هم دهیم و تصمیم بگیریم تا وبلاگ نویسی در این ســـــــــــرزمین را سروسامانی دهیم . یاحق وبلاگ بعدی : لبگزه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
راقم این سطور در نقدهای گذشته ،همه وبلاگ هائی که جهت بررسی اظهار تمایل نموده انــــــــــــــد را
مورد نظر قرار داده ، از وبلاگهای خیلی خیلی ضعیف تا وبلاگهائی که لا اقل قابل خوانـــــــــــدن بوده انـد ، در مورد گروه اخیر حرف و بحثی نیـست ،نقاط ضعف و قوت را مینگارم تا شاید ازسوی خالق وبلاگ ،مورد توجه قرار گیرد ، اما راجع به وبلاگ های ضعیــــــــــــف ، واقعا چه میتوان نوشت . اگر اشـــــــــــــــــکالات معتنا به شان را گوشزد کنی که تمام نوشته ات می شود آیه یاس و نهایتا ، به توطئه و تخریــــــــــــــــب متهم می شوی . اگر هم بخواهی با زحمت زیـــــــــــاد چند نقطه در خور تحسین برای وبلاگ بتراشی و بخورد خواننده بدهی هم که نوشته ات دیگر نقد نیــــــــــــــــــست در این حالت نوشته ات ... نمی دانم چیست هرچه باشد نقد نیست و اســــــــــاســـــــــــا این قبیل وبلاگها را نمی توان بصورت واقع گرایانه نقد کرد . اصلا قابل نقد نیستند . یکبار عرض کردم باید محتوائی باشــــــــــــــــــــــــــد که مورد بررسی و ارزیابی قرارگیرد و درست و غلط آن گفته آید . شایــــــــــــــــــــــــــــد از این مقولات مورد اشاره دوستانی دلگیر شوند یا عطای نقد را به لقایش ببخشند و قطعا کامنـــــــــــــــــــــــــــت هائی با این مضامین ثبت خواهد شد ، اما از شما سوال می کنم ، اگر بجای این بنده کمترین بودید ، چه می کردید ؟. بامید آنکه وبلاگهای فارسی از این وضع فعلی رهائی یافته اندکی استعلا یابند ، همه نگارشــــــــــــــات دوستان،بامید حق،مورد بررسی قرار خواهند گرفت و از آنجائی که این کار وقت و انرژی زیادی می طلبد ، لذا اگر مدت زیادی منتظر نقد وبلاگتان ماندید ، عذر مرا بپذیرید . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
مطلبی تحت عنوان «حرف زدن با مردم یا وقت کشی اینتر نتی؟» دیـــدگاههای منیرو روانی پور ،داریوش منيرو روانيپور علت وبلاگنويسياش را حرف زدن با مردم ميداند. او در گفتوگويي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، يادآور ميشود: اوايل خيلي بيشتر دربارهي خودم مينوشتم، ولي بعدا به مسائل اجتماعي و مسائلي كه براي خودم و ديگران مهم است، پرداختم. او با اشاره به اينكه معرفي كتاب و ادبيات را در وبلاگش مورد نظر قرار ميدهد، ميافزايد: سعي كردم با نوشتن مطالب اساسيتر، اجتماعي و عمومي، اشتياق بيمارگونه و خالهزنكي سردرآوردن از زندگي ديگران را كم كنم. روانيپور كه سه سال است وبلاگنويسي ميكند، ميگويد: اين تريبون شخصي است؛ وقتي همهي راهها بسته است، از اين روش استفاده ميكنيم و نميدانم چند نويسنده كه الكي مشهور نشدهاند و براساس زحمت و كارشان به شهرت رسيدهاند، وبلاگ دارند. او بر روي موضوعهاي مورد علاقهاش كه ادبيات و سياست است، وبگردي ميكند؛ نه بر اساس نامها. اما به نظر جعفر مدرس صادقي، وبلاگنويسي كاري است شبيه يادداشت روزانه نوشتن، با اين تفاوت كه هر كسي يادداشت روزانه را براي دل خودش مينويسد، اما وبلاگنويس سفرهي دلش را براي همه باز ميكند و دلش ميخواهد كه همهي مردم دنيا را در تجربههاي شخصي خودش شريك كند. او ميگويد: اين وسوسهي اينترنت و اين كه شما ميتوانيد با يك اشاره با ديگران ارتباط برقرار كنيد، كار دست خيليها داده است و حرمت حريم خصوصي آن دسته از روشنفكراني را كه نتوانستهاند در مقابل اين وسوسه مقاومت كنند، بدجوري شكسته است. مدرس صادقي معتقد است: خود يادداشت روزانه نوشتن هم خيلي وقتها به نويسندهاي كه نسبت به مسالهي زبان حساسيتي دارد و براي كارش ارزش و اعتبار قايل است، لطمه ميزند؛ چون كه در يادداشت روزانه، انضباط و مراقبتي در كار نيست و وقتي كه اين كار بهصورت يك عادت در بيايد، نويسنده را سهلانگار و تنبل بار ميآورد. اما خب، اين به خود نويسنده مربوط است و يك انتخاب شخصي است و تا جايي كه اين اتفاق در پستو ميافتد، قابل احترام است و هيچكس حق ندارد كه جسارتي و دخالتي كند و ايرادي بگيرد. او در عين حال ميافزايد: اما من نميفهمم چرا بايد اين يادداشتهاي شخصي و درددلهاي خصوصي را در شبكههاي جهاني، در اختيار همهي مردم دنيا قرار دارد؟ اين تفكرات پنهاني و اين بيان خام انديشههاي خام و اين حديث نفسها و منسراييها، شايد براي خود نويسندههاشان خيلي جالب باشد، اما ديگران چه گناهي كردهاند كه بايد اين مطالب را بخوانند؟ اين داستاننويس ميگويد: من فكر ميكنم بيشتر مردم از روي كنجكاوي و فقط براي اين كه از كار ديگران سر در بياورند، به سراغ اين وبلاگها ميروند. اين وبلاگها فقط به درد وقتكشي ميخورند و خالهزنكبازي، و به هيچ درد ديگري نميخورند. البته من دارم بهطور كلي حرف ميزنم و استثناهايي را كه لابد وجود دارند، در نظر ندارم. در عين حال اسدالله امرايي معتقد است: نسلهاي قديميتر نويسندگان ما به تكنولوژي چندان علاقهاي نشان نميدهند، ولي خيليها را علاوه بر جوانان در نسلهاي مياني داريم، مانند احمد پوري يا مديا كاشيگر كه بهروزند و با فضاي اينترنت مانوسند؛ يا منيرو روانيپور و فرخنده آقايي كه وبلاگنويسي ميكنند. او همچنين دربارهي نزديك شدن نويسندگان ايراني در وبلاگنويسي به زندگي شخصي و مسائل جزييتر، ميگويد: نويسندگان ما معمولا به اين مسائل نزديك نميشوند. ما هميشه نسبت به درونيات خانه و زندگي شخصيمان حالت بستهاي داشتهايم و نخواستهايم ديگران از كارمان سر در بياورند كه اين فرهنگ غالب جامعه و نويسندههاي ماست. اين مترجم وبلاگنويس با بيان اينكه نويسندگان خارجي زيادي وبلاگنويسي ميكنند، ميگويد: اكثرا سايت يا وبلاگ دارند و با خوانندههايشان در ارتباطند. عدهاي هم ممكن است به دليل شهرت و پركاري نتوانند با همه در تماس باشند كه باز يك سري Frequently asked questions) F.A.Q) يعني سؤالاتي را كه غالبا از آنها پرسيده ميشود، دارند. درمجموع، نويسندههاي معتبر زيادي كه جايزه بردهاند يا در نيويوركر مينويسند و مثلا چهرههايي مثل ايزابل آلنده و جان آپدايك، وبلاگنويس هستند. اما ازجمله كساني كه ورودش به فضاي وبلاگنويسي توجه بسياري را جلب كرد، داريوش آشوري بود. او مدت كوتاهي بعد از ورودش به حلقهي ملكوت عباس معروفي، در نيمهي مهرماه 83، يادداشتي را در رد وبلاگنويسي منتشر و ادامهي كار خود را داشتن يك وبسايت عنوان كرد. آشوري با اعلام انصراف خود از وبلاگ نويسي، اين پديده را نوعي بازي وقت تلف كن دانست. او افزود: آنچه در اين وبگرديها دريافتم، اين است كه به هر حال، دنياي جالبي است از امكانهاي تازه ي ارتباط، و گهگاه، جدلگري (پولميك) ها، و همچنين، بهويژه، براي خبر گرفتن از احوال بخشي از نسل جوان ايراني كه به اينگونه چيزها دسترسي دارند. اما از سوي ديگر، شمار بياندازهي آنها و اين همه وقت كه با شتاب زدگي بسيار بر سر نوشتن و خواندن شان صرف يا حرام مي شود، مرا به اين فكر مي اندازد كه آيا به راستي از اين همه، چيزي هم حاصل مي شود؟ گاهي براي يافتن چيزي كه به خواندناش بيرزد، مدتها بايد وبگردي كرد. من نمي توانم بر اين همه توان و استعداد و هوش كه در اين روزانگي و بازي بازي ها بر باد مي رود، دريغ نخورم. البته آشوري در ادامه يادداشتش به اين نكته نيز اشاره كرد كه شايد بيهوده پا به اين ميداني گذاشته كه ميدان آشناي طبيعي نسل او نيست؛ زيرا براي خو گرفتن با هر چيز آدم مي بايد با آن بزرگ شده باشد يا هنوز در سن بزرگ تر شدن و تجربه اندوختن از نظر احساسي و عقلي باشد. او در پايان نوشت: شايد بدترين زيان وبلاگنويسي اين باشد كه آدم را به شتابزدهنويسي و سرسريخواني عادت مي دهد، و اين به ويژه براي مردمي خطرناك است كه براي دقت و باريك انديشي و جديت و سختگيري در كار توليد انديشه و بهره جستن از آن تربيت نشده اند يا خود را تربيت نكرده اند. باري، من رفتهرفته هرچه كمتر وبلاگ مي خوانم تا عادت كتاب خواني را از دست ندهم. اين اظهار نظر آشوري واكنش هايي را بر انگيخت. عباس معروفي - مدير حلقه وبلاگي ملكوت (يعني همان جايي كه ميزباني وبلاگ آشوري را هم به عهده داشت) - در پاسخي به آشوري نوشت: در اين وادي اگر بياموزيم و راه و چاه بشناسيم، وقتي از آدمي هدر نمي رود. براي جستوجوي مطلبي كافي است راه هاي كليدي يافتن آن را بدانيم تا در ظرف چند ثانيه به منزلگاه مقصود برسيم. اين ما هستيم كه نحوهي استفادهي خود را از آن رقم مي زنيم. من قبول دارم كه گروهي از نسل جوان عادت كتاب خواندن و جدي خواندن را با سرسري گرفتن و سطحي خواندن جايگزين كرده اند. اما ريشهي اين ماجرا كه وبلاگ خواني يا وبلاگ نويسي صرف نيست. او افزود: اين بادهي وبلاگ در روزگار مدرنيته، غبار زرق را از دل سنت زدگان مرده پرست فرو مي شويد و جاني تازه و طربناك در آن ها مي دمد... قابليت هاي وبلاگ را مانند هر پديده ي مدرن ديگري هنوز بايد آزمود و راه و چاه آن را شناخت. سخن من به تمامي مدعياني كه اين كار را اتلاف وقت مي دانند (دور از جناب شما) اين است كه: به جاي غرغر كردن و طعنه زدن، چيز بياموزيد و اندكي در برابر علم و معرفت خفض جناح داشته باشيد. وبلاگ با وجود تمامي معايبي كه دارد (چنان كه تمامي جوانب حيات آدمي، عيب و ايراد دارد و كامل مطلق نيست) منافع و مزايايي هم دارد. شناخت وبلاگ و سوار شدن بر آن صبر و حوصله مي خواهد. گزارش از خبرنگار ايسنا: ساره دستاران انتهاي پيام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
حلول ماه برکت و رحمت ، برساکنان دیار عشق
مبارک باد |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت توسط حسین ظهوری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
1- دوستان علاقمند به نقد ، توسط کامنت اظهار تمایل نمایند تا علاوه بر ارائه لینک،در اولین فرصت وبلاگ این عزیزان مورد معرفی و نقد و بررسی قرار گیرد .
2- ارائه لینک (پیوند) ، لزوما بمفهوم تایید محتوای وبلاگ مورد پیوند نخواهد بود . |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبی سیاسی فرهنگی طنز مذهبی فلسفی آزاد متفرقه شخصی نقد |
|
RSS
![]() ![]() ![]() ![]() |