تبليغاتX
حقايق پنهان
نتایج حاصل از وبگردیهای این حقیر سراپا تقصیر
وبلاگ : دوستان
موضوع : سیاسی تحلیلی
نویسنده : ابوالفضل خانجانی

قصد دارم بامید تسریع در کار, وبلاگهای سروران گرامی را با اختصار بیشتر بررسی نـــمایم تا هم موجب
ملال و انکسال  نگردد و هم مستوجب انفعال و استبطال , با پرهیز از استهمال و استبــــدال و اضمحلال
بجهت استمهال , انشاء الله الفعال.
وبلاگ  دوستان اگر از عنوانش  آغاز کنیم نام جمع و جور و شیک و زیبائی دارد اما نـــــــــــــگارنده هرچه 
بیشتر در متن وبلاگ جستجو کرد کمتر مسمائی برای این اسم یـــــــــــــــــافت . بهر حال , قدر مسلم , 
یک عنوان در صورتی منـــــــــــــــاسب و گیراست که دور نمای درستی از محتوا ارائه دهد , بعبارت دیگر 
نام یک وبلاگ بایستی مبین کلیت محتوا ی آن باشد , در یک کلمه .
قالب , سنگین و در خور ستـــــــــــــایش است و با محتـــوا هماهنگ . همین که از حشو و زوائد معمول
اجتناب ورزیده , قالب را پذیرفتنی نموده است .
نکته دیگر پرهیز , دوستان , از جاوا اسکریپت های اضافه و بیجاست که متاسفانه بدلیل جاذبـــه خاصی  
که دارد خیلی از وبلاگر ها را بدام می اندازد .
رتوش کردن نگارشات یکی از ملزومات و واجبات بعد التالیف است که غالبـــــــــا مغفول واقع می شود .
کلمات و اغلاط املائی نظیر مظمون , ضمینه و ...را نمیتوان بحســـاب بی اطلاعی نویسنـده گذاشت ,
یا بی دقتی هائی نظیر انها اژانس اقایان و... که با اندکی توجه و باز نگری رفع می شد .
رنگها و فونتهای مختلف اگر در خدمت محتوا باشد بسیار خـــــــــــوب است ولی آیا ایــــــــــــــن مقولات 
باوفور موجب نفور , در دوستان , در خدمت محتواست , بزعم نگارنــــــــــــــده اگر اندکی از تنوع رنگها و
فونتــــــــــــها اجتناب می گردید قطعا , با نــــــــــظر به موضــــــــــــــــــــــــــوع وبلاگ , برازنده تر مینمود .
نگاه کنید پست سلام بشما  را که راقم را بیاد مجلات سینمائی اوائل انقلاب  ,, سیــروس قهرمانی ,,
و امثالهم انداخت .
قسمت در باره علی رغم محتوای شیرین جمله قصار مولف وبلاگ , قالــــــــــــــــــــــب مناسبی ندارد , 
میشد این مضمون را در ظرف ذهن نواز تری جاری و ساری کرد .
تقریر تصویر نویسنده برپیشانی وبلاگ , لااقل بزعم راقم , برای نویسندگان نام آشنای نا آشنــــــــــائی
که محملی جهت ارائه تصویرشان در اختیار ندارند و بدلیل کنجکاوی علاقمندانــــــــــــــــــشان , موجه و 
منطقی بنظر می رسد , اما برای من نوعی ناشناس نیز هم . در خور تدقیق و معاینه است .
اصولا وبلاگهائی با اینچنین شکل و شمایل و محتوا نباید با هدف خبــــــــــــــــــــر رسانی تاسیس گردد
چرا که بروز و بهنـــــــــــــــــــــــگام نگه داشتنشان صعب الوصول است و دست نا یافتنی .علی القاعده 
این تالیفات بایدتحلیلی و نقدگونه باشد,اتفاقی یا خبری که روزهاقبل مردم از وقوع آن مطلع گشته اند
را بتحلیل و توضیح   بنشیند . پستهای تحلیلی دوستان را مـــــــــــــــــــــــــــــــــــلال و مقالی نیست ,
ولی پستهای صرفا خبری آن اندکی نا متجانس می نماید . نگاه کنید این پست را .
قبل تر هم معروض داشته ام  , این قبیـــــــــــــــل آثار تحلیلی ادبیات خاصی را میطلبد که هر چه باشد
قطعا و بلاشک زبان محاوره نیــــــست , عبـــــــــــــــارت ,,یک کلوم حرف حساب ختم کلوم,, آیا در  یـک
وبلاگ سیـــــــاسی تحلیلی , میتواند جائی داشته باشد , سهل است که پستی که عنوانش اینچنین 
است محتوایش این عبارت جدی و فلسفی است ,,اگر نمیتوانی پرنده باشی مرغ خانگی هم نباش,, .
عباراتی نظیردعای زوری , روش میــشه , راش بدن , برو بچ و از این قبیل , شایسته این محتوا نیست .  
تعدد علامات سوال و تعجب هم از آن مقولاتی است که ظاهرا به غلط مصــــــــطلح تبدیل گشته  است
متاسفانه .
محتوای پیونـــــدها با مضمون وبلاگ هماهنگ و مرتبط است و جوینده علاقمند وبلاگهائی از ایـن دست
را با کشکولی پر بسر منزل مقصود میرساند .
نگارنده این سطور بهیچ روی تجلیل از خاتمی را بر نمی تابد که دلیلی برای این تجلیــــــــل نمی یابـد .
با قول به اینکه در یکی از پستهای آتی مشروح این نظر را عرضه کنم و بجهت اجتناب از اطنـــــــــــــــاب
و مطاوله این قسمت را تقطیع می نمایم .
از نویسنده وبلاگ هیچ نمی دانیم , علم بر سن وسال و تحصیــلاتش میتوانــــست برمیزان  توقعمان از
اثر , موثر باشد .۱
اینکه یک جوان ایرانی جرات کرده یک وبلاگ سیاسی تحلیلی نگاشته , اینکه لحن وبـــــــــــــــلاگ بدور
از توهین و ناسزاست , نقد پذیری مولف و برخورد دوستانه اش با ناقدی  بی پروا ودهها نکتـــــــــه دیگر
از نقاط قوت بی شمار دوستان است .
ضمن دعوت از همگان برای مطالعه وبلاگ خوب دوستان و با پوزش از انتقاداتی که قطعا ,,دوستــــانه,,
و از سر خیر خواهی بود  , برای دوست جدیدمان ابولفضل خانجانی عزیز , آرزوی توفیــــــــــق روز افزون 
می نمایم . 

وبلاگ بعدی : گرگ بیابون 

۱ـ بعد التّألیف : بازنگری بر پستهای متقدم وبلاگ دوستان استطلاع از این موضوع را موجب شــــد که
خالق اثر , در پستهای مذکور خود را مشروحاْ , جزئاْ و کلاْ , معرفی نموده که تغریب آن از ذهــــــن راقم
, قبل الوقوع , دقت می طبید و اکنون , پوزش .   یاحق
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت   توسط حسین ظهوری | 
بحضور وبلاگرهای  عزیز متقاضی نقد عرض کنــــم که مطمئنا وبلاگ این دوستان  مورد بررسی قـــــــــرار
خواهد گرفت و اظهار لطف این عزیزان فراموش نخواهد شد .  تاخیر در ارائه نقدها هم هرچنــــــــــــــــــــد
دلائلی دارد ولی بهیچ وجه قابــــــــل توجیه نیست و تنها تعذیر می ماند وبس , که امیدوارم مورد قبــــول
واقع شود .
 جهت اطلاع شما مهربانان , وبلاگهای مورد بحث , براساس تاریخ ارائـــــــه درخواســـــــــــت(کلمه دیگری
بذهنم نرسید , ببخشید),بترتیب ذیل , مورد تحلیل و تدقیق  قرار خواهند گرفت .

دوستان
گرگ بیابون
پیام بهبهان
شب نامه
لبگزه (تریبون آزاد)
تناقضات
کاش پایان ...
عاشق خسته
دانشگاه آزاد رودهن
تنهاترین سعید دنیا

ضمن تشکر از اینکه این حقیر سراپا تقصیر را قابل و لایق بررسی اثر خود دانستید . خواهش می کنــــم
 منتظر باشید و تقاضای دیگر  اینکه بعد از ارائه نقد بالاغیرتا نظرتان را , کاستی های نقــــد را , ایــــرادات
وبلاگ مرا , اشکالات قیافه مرا , فحشی بدو بیراهی چیزی یا لااقل یـــــــــــــک کلمه چهـــــــــــــار حــرفی
 دالی   را بنویسید که بفهمم نقد را خوانده اید . متشکرم خیلی زیاد .....   .
ضمنا برای تسریع در این امر , می توانید در وبلاگهای ذیل نیز اوامر خود را بمنصه ظهور رسانده تا مفـــاد
آنها در اسرع وقت اجرا گردد .
حقایق پنهان (میهن بلاگ)
خاطرات و خطرات
سلام
بررسی وبلاگهای فارسی

                                         دوستدار شما و آثار شما 
                                               حسین ظهوری                                          

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت   توسط حسین ظهوری | 
با نوشتن و مراجعه دوباره به زندگی نامه مختصر مرحوم پدر نکته ای بذهنم متبادر شد (شایـــــــــــد هم 
نوشتن آن مطلب در واقع  در اعماق درونم  بهانه ای بوده برای اشاره به موضوع حاضر , نمیدانم ) . 
پرهیزراقم ازبررسی مسائل سیاسی دلیلی  براجتناب ازبحثی که عرضه خواهدشد نیست چرا که اساسا این بحث را صرفا سیاسی نمیدانم بلکه یک بررسی تاریخی و جامعه شناختی یا از زاویه دیــــگر
یک موضوع مذهبی با مختصر گرایشات سیاسی است . علت پرهیزم از مباحثــــــــــــــات سیاسـی هم 
دلائلی دارد که یکی از مهمترین آنها این است : 
مردم ایران بزعم راقم بعلت اعتماد به خاتمی و اعوان و انصارش و مجموعا فکرو راهـــکاری که برای حــل
معضلات ایرانیان ارائه داد و متعاقب آن عهد شکنی وی , بخوانید خیانت , بهر دلیل , که هیچـــــــــــــکدام
نمیتواند پیمان شکنی را توجیه کند , با سیاست و سیاسی کاران در واقع قهر کرده اند یکجـــــــــــور قهر
سیاسی جامعه ایرانی , که اوج تبلور آن را در آراء احمـــــــــــــــــــــــــــــــــــدی نژاد میتوان مشاهده کرد .
به اعتقاد نگارنده کثرت  آراء احمدی نژاد اگر تقلبی در کار نبـــــــــوده باشد که  آنهم مقال و مجال دیگری
می طلبد , یکی از دلائلش همین نکته بود که خیلی ها از آن غفلت ورزیدند .
چرا که شعار رئیس جمهور فعلی و فکری که او را پشتیبانی میکرد در واقع حــــــــــــــــــــــــــد اقل ظاهرا
مخالف سیاست بازی بود چیزی که اصلاح طلبان بشدت بدنبال آن بودند ,سیاسی کردن جـــــــــــامــعه.
بهر حال برآنم که حتی الامکان از سیاسی نویسی بپرهیزم چرا که آنقدر از کسانی که زمانی بــــــــرای
اصلاح امور به آنها دل بسته بودم و سخت ناجوانمردانه (جوانمردی ؟!!) باین دلبستگی پشـــــــــــــــــــت
کردند , بخوانید خیانت کردند , بیزار گشته ام که ....
باز هم صد ها و هزار ها رحمت به آقایانی که علنا حرف دلشان , بی اعتباری رای مــــــــــردم , را زدند و
گفتند تا به نتیجه رسیدند . 
یعنی خون خاتمی از امام حسین ع و حسن مثنی و .....  امیر کبیر و قائم مقام رنــــــــــــــــــگین تر بود
که تا آخر روی عقیده شان ایستادند ومقابل ستم جائرین زمانه  سر تعظیم فرو نیاوردندو جان دادند . 
آو !! بله , شاید مقتضیات و مصالح این زمان با آن زمان فرق داشته و اگر خاتمی آن نه بـــــــــــــــــزرگ را
می گفت عده زیادی کشته می شدند و وضع مملکت بهم می ریخت و پس با این استـــــــــــــــــــــدلال 
درود بر ابوموسی اشعری و شریح قاضی وابن عباس و دیگر صلح جویان تاریخ !!
مسئله ٌّ: اگر قرار بر صلح و مصالحه بود , همان ناطق نوری می آمد , بهتر نبود یا هاشمی میـــــــماند ,
همان که در مرحله دوم انتخابات اخیر آرزو می کردیم کاش انتخاب شود مصالحه جویانه تر نبـــــــــــــــود
گنجی هم زندان نمی رفت , هجده تیری هم پیش نمی آمد که بتعبیر خاتمی عزیز !! یک مشــــــــــــت
اراذل و اوباش به خیابان بریزند , عبدالله نوری وزر افشان و حجاریان و سایرین هم زندگی شـــــــــــــــان
را می کردند . مردم هم دلخوش بودند و به مصلحین احتمالی بعدی راحت تر اعتماد می کــــــــــــــردند
احمدی نژاد هم استاندار اردبیل بود و اینقدر رنج راه بخود هموار نمی کرد تا به ینگه دنیا بــــــــــــــــــرود 
و  از آبرو و حیثیت ما دفاع کند . کرباسچی هم پلش را می ساخت .
قصد داشتم وارد سیاست نشوم و بر این مقصود نیز پای می فشرم و بحث فوق را در همیـــــــــــــن جا
قطع می کنم .
علی الاصول فلسفه لباس روحانیت چیست ؟ چرا روحانیون مذهبی ما اینگونه لباس می پوشنـــــــد ؟ 
این سوالی بود که راقم از یک روحانی نسبتا روشن پرسید و وی آشکارا ازدادن یک جواب قانــــع کننده
طفره رفت . پاسخ اکثر حضرات این است که به سیره پیامبر عمل می کنیم , رســــــول اکرم ص اینگونه 
لباس می پوشید ,ما هم خود را شبیه او کرده ایم .
سوال من اینست که آیا نباید در عمل به سیره پیامبر , ونه دستور صریح ایشــــــان ,به انگیزه و عامـلی
که باعث صدور این رفتار  از ایشان گردیده توجه کرد ؟ قطعا جواب , کور کورانه تبعیت کردن نیــــــــست .
حال که چنین است , انگیزه ایشان چه بود ؟ این بود که می خواست خود را شبیه مردم زمانــــــــه اش
کند تا با او احساس بیگانگی نکنند , او را از خود بدانند و غریبه نپندارند , کما اینکه آن عرب بیـــــــابانی
وقتی وارد مسجد شد نتوانست از روی ظاهر و لباس و حتی جایگاه نشستن رسول اکرم  را بشناسـد
و پیامبرص را باو معرفی کردند تا شناخت . آیا بواقع روحانیون ما هم از افراد عادی جامعه قابل تمیــــــــز
نیستند ؟. آیا در عمل باین سیــــــره به نتیجه مورد نظر پیامبر ,رسیده اند ؟. یا اگر قرار است کورکــورانه 
و  بدون توجه به مقتضیات زمان فقط بسیره عمل کرد چراروحانیون ما سوار اسب نمیشوند ؟مگر پیغمبر
سوار اسب نمی شده ؟ چرا مانند پیامبر در خانه های گلی زندگی نمی کنند ؟ چرا لباسهای خود را با
دست نمی شویند ؟ و هزاران چرای دیگر .
نکته جالب اینکه در زمان پیامبر رسم بود مردان موهای خود را بلند کرده می بافتنــــــــد ,پیغمبر ما هم 
همین کار را میکرد و موهایش را میبافت , کما اینکه در نقاشی های منسوب به ایشــــــــــــــــــان دیده  
می شود . ولی در زمان امام صــــــــــادق علیه الصّلوةُ و السّلام , رسم بر این شد  که مردان موی خود
می تراشیدند ,امام ع نیز همین کار میکرد , حال سوال اینست که در عمل بسیـــــــــــــــره معصومین آیا
بایدمانند پیامبر ص موی را بلند کرده بافت یا مثل امام صادق موی را تراشید؟ .
عاقلانه ترین جواب این است که هر طور اقتضای زمانه ایجاب می کند چون آن بزرگــــــان هم بر اسـاس
رایج بودن و شیوع عمل , تا حدی که با محکمات شرع مغایرتی نداشته باشد , ازآن استــــــــــــــــــقبال
می نمودند . بعبارت دیگر باید خود را شبیه مردم نمود , هر طور که غالب مردم هستند .
حال که چنین است , چرا در مورد لباس این قاعده عقلی صدق نمی کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ؟.
اعتقاد نگارنده بر ایـــــــن است که اگر روحـــــــــــــــانیت شیعه لبـــــــــــاسی همانند مردم بتن می کرد
از طرف عامه مردم قابل قبول تر و پذیرفتنی تر بود و مردم بیشتر احســــــــــــاس یگانگی با این شخص
می کردند , بباطن سیـــــــــــــــــــــره پیامبر هم عمل شده بود . بگذریم که بقول مرحوم مطهری تا این
اواخر , دوره صفویان , مــــــــــا اســـــــــاســـــاً صنف و گروهی بنام روحانی نداشتیم , عالم دینی بود ,  
آگاه بعلوم دینی , که لباس خاصی هم نداشت .
این بحث را در زمان مقتضی دیگر , ادامه خواهم داد , انشاء الله .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت   توسط حسین ظهوری | 
مهدی(ع) را فراموش نکنیم . او و یاد اوست که میماند .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت   توسط حسین ظهوری | 
مرحوم پدرم زین العابدین ظهوری در سال ۱۳۰0شمسی درشهر شبستر حومه تبریز دیده بجهان گشود .
آنمرحوم همیشه از پدرش بنیکی یاد میکرد .از قضایای جالبی که در مورد مرحوم پدرش کربلائی گلمحمد
, که روحش قرین آرامش باد , نقل می کرد این بود که وی متحمل  ۵ تومان مخارج گشته , به اصفـــــــهان
میرود تا پنج ریال بدهی خود را پرداخت نماید . و با وجود تسلط بر علوم دینی مانند مولایـــــــــش علی ع
با کد یمین و عرق جبین کار می کرد تا کل بر سایرین نباشد . مولایــــش علی ع نیز در لحظات آخر حیات
پر برکتش بدیدارش می شتابد تا عرض سلام وی را پذیرا شود . "الکریم اذا وعد وفی" و چـــه کس اکرم از
مولاست که فرمود "یا حار همدان من یمت یرنی من مومن او منافق قبلا" .
یاد باد و شاد باد روحش وهمین مولای مهربان میزبانش باد .
در عنفوان جوانی پس از فقدان پدری اینچنین عاشق و عارف به مدرسه وزارت راه آنزمان رفتــــــه و بعد از
فراغ از تحصیل بعنوان تکنسین راهسازی مشغول بکار می گردد . ولی چندی نمی گذرد که بـــــــــــــــــــه
ناهماهنگی این رشته با روح سرشار از عشق به دینداریـــش , پی برده , راهی نجف می گردد تا بکسب
 دانش اشتغال ورزد . در آنجا از محضر  حضرات  آیات عظام مرحـــــــــــــــوم خوئی , شاهرودی , مستنبط ,
حکیم و دیگر اساتیدی که نامشان را مرور زمان و عدم رجوع از خاطر زدوده بـــــــهره ها برده , ضمن کسب
اجازات جهت نقل روایت و کسب وجوهات , آماده عزیمت به آیران می گردد . قبـــــــــــــــــل از مراجعت , از
محضر مرحوم خوئی که ریاست حوزه نجف را در آنزمـــــــــــــــــــــان بعهده داشت در خواست می نماید تا
در ایران خارج از کسوت روحانیت به خدمت بپردازد , آن مرجع بزرگوار علـــــــــــــــــــــت را جویا می شود و
مرحوم پدر در جواب می گویــــــــــــــد : نمی خواهم از این راه و با این لباس ارتزاق نمایم (مگر این لباس
دکان است ) . پس از صدور مجوز این کار , مرحوم پدر , به ایران باز می گردد .
نگارنده درطول سالهای توطن وی بارها و بارها شاهد بود که افراد زیادی جهت پرداخت وجوهات شرعیـــه 
که نوعا مبالغ هنگفتی بود به ایشان مراجعه نموده , آنمرحوم به بهانه عدم دستــــــــــــــــــرسی به نجف و آقای خوئی از دریافت وجوه استنکاف می ورزید . 
مرحوم پدر پس از تکلیف حتی یکشب از تهجد غفلت ننمود و این همیشه موجـــــــــــــــــب بهت و حیرت
راقم می شد . خودش علت این توفیق را عنایت خدای سبحان در عنــــــــــــــــــفوان جوانی می دانست
و می گفت : جوان که بودم صورت وموی زیبــــایم علتی بود برای توجه بیش از اندازه دختران و حتی زنان
جوان همسایه و رهگذر . از فرط ناراحتی و جهت پرهیـــــــــــــــــــز دادن خود و دیگران از گناه با وجود اینکه
موئی مجعد و باب سلیقه آنروز جوانان داشتم , یک مرتبه تصمیم گرفتم سرم را بکل زیـــــــر تیغ سلمانی
قرار داده همه را بتراشم . یک غبای بلنــــــــــــــــــــــــــــد نیز بتن نمودم .مشکل حل شد و خلاص شدم . 
بعد از این مجاهدت تا آخر عمر توفیق نماز شب از وی سلب نشد .
وی عقاید بخصوصی داشت که دقیقا منطبق با تشیع علوی بود , افسوس که از اطاله می پرهیــــــــــزم .
در آینده ای نزدیک بحول و قوه باری تعالی بخشهائی از سخنـــــــــــان وی , که هر چه می گذرد بدرستی
آنها بیشتر پی می برم , را خواهم نگاشت .
در سال ۱۳۵۸مرحوم دانش که در انفجار حزب جهوری بشهادت رسید با مرحوم پدر تماس گرفتــــــــــــــــه
از وی دعوت نمود تا در جلسه ای با حضور شهید بهشتی شرکت نموده وارد دستــــــــــــــــــــــگاه و نظام
حکومتی پس از انقلاب گردد . اما ایشان ببهانه ای از حضور خودداری ورزیــــــــــــــــده تا اخر عمر بواسطه
این تصمیم شجاعانه و مجاهده آمیز  حضرت حق را شاکر بود .
ایشان در طول عمر با برکتش با وجود اجازات مختلف جهت کسب وجوهات از طریـــــــــــــــــق شغل فرش
فروشی که که شغل پدرش نیز بود امرار معاش نموده به وعظ و خطابه و ارشــــــــــــــاد نیز اهتمام و علقه
خاصی داشت . تا آخر عمر مکلا بود و بهمین صورت نیز منبر میرفت .
وی در سال ۱۳۸۳ شمسی و در سن ۸۳ سالگی چشم از جهان فرو بسته بدیــــــــــــــــــــــدار پروردگارش 
شتافت . یاد باد و شاد باد روح بلند و با عظمتش . آمین یا رب العالمین .   
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت   توسط حسین ظهوری | 
  اول از مولف وبلاگ  silence  تشکر می نمایم که لا اقل نقد ارائه شده را خوانـــــــــــــد , نظـرش رابیان و اشکالات آنرا هم یاد آوری نمود.بعضی دوستان, که عمر و عزتشان به بلندای انصافشان مباد, در مقابل نقدی که لا اقل یکساعت وقت و انرژی( آنهم به "دستور" خودشان)صرف نگارش و ویرایـــــــــــــــــش آن   گردیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده, از اظـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهار یــــــــــــــــــــک
نظریه دوخطی نیز ابا میکنند . حتی اگر مضمون نظریه دال بر غیر واقعی و غیر حرفـــــــــــــــــه ای بودن کل
نقد باشد . وقتی مولف وبلاگ مورد بحث و نقد که علی القائده باید اولین کسی باشد که نقــــــــــــــــد را
می خواند ,هرچند که مخاطب نقد همگانند , اینچنین بی اعتنا به توجه و دقتی باشد که به محصـــولــش
مبذول شده از آن همگان چه انتظاری می توان داشت .
دوم هر اشکال وایرادی را که به نگارشات راقم این سطور وارد دانستید حتی بصــــورت مبهم ونامشخص
حتما تذکر دهید که این, قطعا راهگشای نگارنده در جهت بررسی بهتر و واقع بینانه تر وبــــــــــــــلاگ شما
دوست عزیز خواهد بود .
سوم  اعتقاد حقیر بر این است که صرف وحشیانه(تعبیر یک دوست نادیده) و تنــــد بودن لحن نقد دلیـل
قابل اعتنا بودن آن نیست بلکه  باید واقع بینانه , منصفانه و منــطقی باشد . عیـــــــــــوب و کاستی ها را
بیان , و محاسن و نقاط قوت اثر را نیز تبیین نماید . اینچنین نقدی , البته اگر خوانده شود , شـــــــــــــــاید
بتواند در جهت تعالی و تکامل , راهگشای خالق اثر باشد , در غیر اینصورت شاید ناقد به عیـــــــــــبجوئی
, تخریب و دیگر رذائل متهم شود که اتهام مقرون به حقیقتی خواهد بود .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت   توسط حسین ظهوری | 
نوشتن نقد اصالتا یک کار وقت گیر است . لذا به دوستان عزیزی که منتظر بررسی وبلاگشان توسط راقم
هستند,ضمن استمهال و استعذار عرض میشود که وبلاگ این عزیزان درنوبت بررسی قرارداشته بتدریج  ارائه خواهد شد .
نکته دیگر اینکه بازهم  نوشتن نقد اصالتا یک کار وقت گیر است و پر مرارت و این بیشتــــــــــــــــــر بخاطر 
غیر حرفه ای بودن نگارنده است در زمینه تایپ و نه چیز دیگر , که تورق نگارشات دوستان احـــــــلی من
العسل است نزد این علاقمند پیگیــــــــــــــــر تراوشات ذهنی جوانان مستعد این آب و خاک . و این اندک
مرارت این کار نیز با اظهار نظرات حکیمانه عزیزان از تن بیرون رفته  تبدیل به بر  شیــــــــــــــرین حاصل از
شکیبائی می گردد .

وبلاگ : سکوت 
نویسنده : سکوت
موضوع : شعر  

هر هنرمند و یا ادیبی که اثری را خلق می نماید , هدف یا دســـــــــــــــــــــــت کم یکی از اهداف مهمش
ایجاد تاثیر در مخاطب است.این تاثیر می تواند , به تعبیر راقم این سطور , هم مثبت باشد و هم منفی .
مراد از تاثیر مثبت , در اینجا , ایجاد احساسات یا خلقیاتی نظیر مهربانی , رقت قلب , محبــت , عشق ,
رفاقت , صمیمیت , صفا , آزادگی , ظالم ستیزی , تقوا ,بمعنای اعم آن, و یا حتی کســـــــــــــب دانش و
معرفت و حکـــــــمت  بوده و منظور از تاثیر منفی القای مفاهیمی نظیر ترس , وحشت , تنفر , بیهودگی
بیزاری , زشتی , بدی , دشمنی , کینه توزی و... می باشد .
از آنجائیکه خداوند زیباست و زیبائی را دوست میدارد و به دلیل اینکه خمیــــــــــــــــر مایه و ملات انسان
با نقخه ای از روح باری تعالی ممزوج گشته بشر نیز واجد همین صفت است یعنی اصل زیـــــــــــــــــــــبا
و زیبائی را می پسندد و از زشت و زشتی تبری می جوید .
بهمین خاطر است که معروف و محبوب تریـــــــــــــــن آثار هنری و ادبی دنیا همیشه ترکیبی بوده  از این
زیبائیها .
بعنوان مثال خود حضرتعالی اگر برای انتـــــــــخاب تابلوئی بجهت نصب در منزل مخیر باشید , کدام تابلو
را انتخاب میکنید , تصویر یک گل را ؟ یا تصویر یک سر بریـــــــــــــــــده را ؟ تصویری از بهار را ؟ یا تصویری
از جنگ جهانی دوم و فجایع آنرا ؟ .
پس باین ترتیب اگر جنگی در گرفت یا نزاع خونینی رخ داد هیــــــــــــــــــــــچ گزارشی از آن نباید منتـشر
شود ؟ یا همه عکسها و فیــــــــــــــــــــلمهائی که با مضمون جنگ و نفرت و نا زیبائی ساخته شده بایـد
دور ریخته شود ؟ پاسخ منفی است . عرض کردم اگر یک فیلم سراسر جنــــــــــــــــــــــــــــگ و خونریـزی
در خدمت تبیین زشتی جنگ یا همان سر بریده , در خدمت ایجاد تنفر از قتل و غارت باشد , این نهایــتا 
بنوعی بیان  زیبائی و تایید آنست , چون نقیض آنرا نقض نموده و موافق طبع زیبا پسند بشـــــر اسـت .
وبلاگ سکوت و عکسی که در قسمت در باره ... بطور ثابت قرار داده شده  را نگاه کنیـــــــــــــــــــــــــــد . 
خود عکس که فی نفسه مشمئز کننده و ملال آور است و هیـــــــــــــــــــــچ شکلی از زیبائی را حتـی با 
ذره بین هم نمی توان ار آن استنباط نمود . از نظر نشانه ها و معنــــــــــــا نیز با هیچ تفسیر و توجیهی
به موضوع و محتوای وبــــــــــــــــــــــــــــــــلاگ نمی خورد . شاید ایراد از نشانه شناسی نگارنده است .
بیائیــــــــــــــد یک مقدار فکر کنیم و احتمالات مختلف را بررسی . یعنی این شخص آنقدر ساکت بوده و 
حرف نزده که لج اطرافیان را در آورده و نهایتا اورا باین روز انداخته اند ؟ یا شاید منظور مولف وبــــــــــلاگ
این بوده که اگرزیاد حرف بزنید اینجوری خدمتتان می رسندوکتکتان میزنند,پس ساکت باشید,سـکوت!!   
یا شاید این جوان خونین و مالین در واقع یک شخص مشهور لال است که راقم این سطـــــــــــــــور او را
نشناخته ؟ یا شاید ... البنه این احتمالات که مزاح بود و بعید . 
بیائیم بدرستی موضوع زیبائی شناسی و نشانه ها و معنا و ارتباط آنها را در وبـــــــــــــــــــــــــــــلاگمان
, بدقت , بررسی کنیم , تا مخاطب ما با رضایت بیشتری از محیط وبـــــــــــــــــــــــــــــــــلاگ خارج شود .
در مورد عنوان وبــــــــــــــــلاگ , کلمه کوتاه , موجز و پر معنائی انتخاب شده که نقص ندارد فقط ایـکاش
 با توجه بفارسی زبان بودن مخاطبین این نام بفارسی نوشتـــــــــــــــــــــــــه می شد که احتمالا تاثـیر
بیشتری می داشت .
عکس انتخاب شده جهت تیتر وبلاگ بجاست و غروب , نیمه روشـــــن , بودن زمان و نوع مکان , چیـزی
شبیه مرداب , مفهوم سکوت را خوب القا می کند .
عکس دوم که در آخرین پست قرار داده شده نیز زیبا و تاثیر گذار و انگ اینچنین وبـــــــــــــــــــــــــــلاگ با 
اینچنین محتواست وجای  چند عکس دیگر در این وبــــــــــــــــــــــلاگ , با محتوای شعر , خیــلی خالی
بنظر می رسد .
اشعار ارائه شده در سکوت اکثرا  شعر نوست . صرف نظر از عدم گرایـــــــــــــــــــــــش و علاقه راقم ایــن
سطور به اشعار اینچنینی , ارائه وبلاگهائی با این محتوا لزوما فاقد اشکال است . چون شـــــــــــــــعر نو
هم بهر حال علاقمندان زیادی در بین فارسی زبانان دارد . اینهم که یکنفر وبلاگی تاسیــــــــــــس نموده
اشعار خودش یا دیگران را در آن قرار دهد نیر ایرادی ندارد که خیلی هم پسندیده و دلپــــــــــذیر ا ست .
اشکال در واقع از آنجا آغاز می شود که مخاطب نمی داند شعری که با آن مواجه شده بــــــــــــــــــومی 
است یا نقل قول شده , بعبارت دیگر خواننده سکوت نمی داند مثلا شعر "خب شاید لبــــــــــــــــــــخند"
, اگر عنوانش این باشد , که خیلی زیباست  و سخت بدل می نشیند و وزن و قافیــــــــــــــــــه درستی
هم دارد , اثر طبع  خود آقای سکوت است یا سروده دیگری می باشد . خیلی فرق می کنـــــــــــــــــد , 
در مواجهه با وبلاگی اینچنین کاملا حیاتی است علم باین موضوع .
صرف نظر از شعر زیبای احمد شاملو , ایکاش در سایر پستها نیز نام سراینده شعر یا گوینـــــــــــــــــــده
جمله قصار در انتها ثبت می گردید .
اشعار غالب  پستها خوب و زیبا و درست است و اگر , اگر محصول ذهن مولف وبلاگ  باشد , که بعیـــــد 
می دانم اینچنین باشد , باید تولد شاعری خوش فکر و مستعد را به جامعه ادبی تبــــــــــــــــــــــــــریک
گفت . اگر سروده خودش نیز نباشد هم اتفاق خاصی نیفتاده , یک وبلاگی است شـــــــــــــــامل اشعار
زیبا و مورد علاقه یکنفر آدم خوش سلیقه و خوش ذوق . فقط در اینصورت ثانی ایــــــــــــــــــــــــــــــکاش
نام سراینده اشعار ذکر می گردید .
در مورد تابلوی گفتمان که محصول bravetools  میباشد ابزاریست پر کاربرد و مفید که راقم نیـــــــــــــــز
در وبلاگ حاضر از آن استفاده نموده و در همینجا از فر صت استفاده و از سازنده این ابزار مفید و رایگان
, تشکر و قدر دانی می نمایم .
ایکاش راست کلیک در این وبلاگ یا هیچ وبلاگ دیگر غیر فعال نبود . می شد فقط از مراجعین خواست
تا در نقل مطالب امانتداری را رعایت نمایند . بهر حال اصل بر این است که همه  امانتــــــــــــدارند , مگر 
 عکس آن ثابت شود . خود راقم اکنون برای نقل مطلبی نمونه وار از سکوت دچار مشکل می باشد . 
شنیدن موزیک در وبلاگ سکوت اختیاریست و این از محاسن قطعی سکوت یا هر وبـــــــــــــــــلاگی که
موزیک خود را اختیاری نماید می باشد . اینکه مخاطب را مخیر کنیم در شنـــــــــــــــــــــیدن یا نشنیدن
موسیقی , بسیار کار قشنگی است و معقول , تا اینکه باو بگوئیم یا موزیک مورد عــــــــــــــــــلاقه مرا , 
که شاید مورد علافه خیلی ها نباشد , را بشنو یا خدا حافظ . زیباتر آن بود که مخاطــــــــــــــــــــب را در
شنیدن چند موزیک مختلف مخیر میکردیم .کاری که danceage.com ارائه نــــــــــــــــــــــــــــــــــــموده ,
رایگان نیز می باشد .
و سخن آخر اینکه در مجموع وبلاگ سکوت وبلاگی پذیرفتنی است و با انــــــــــــــدکی دقت ومرور زمان 
به یک وبلاگ خوب ادبی تبدیل خواهد شد .
و نهایتا نگارنده این سطور , برای نویسنده وبلاگ تازه تاسیس ســــــــــــــــــکوت آرزوی توفیق روز افزون
نموده , از همه دوستان دعوت می نماید تا از این وبلاگ دیدن نمایند .
                                                  حق یار و یاورتان باد


وبلاگ بعدی مورد بررسی : دوستان
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت   توسط حسین ظهوری | 
یکی دو توضیح ضروری :
باید بحضور پر نور شما گرامیان عرض کنم که مطالبی که تحت عنوان نقد و بررسی در این وبــــــلاگ ارائه
می گردد صرفا و مشخصا فقط و فقط نظرات شخصی نگارنده این سطور حسین ظهوریـــــــــــــــــــــــست
که لزوما واجد صفت عمومیت نمیباشد و قطعا نادرست بودن آنها از نقــــــــــــطه نظر شـــــــــــمای نوعی
متصور و امکان پذیـــــــــــــــــر بوده ارسال دیدگاههای شما , چه موید نقد و ناقد جه منـــــــافی این هردو
موجبات مزید امتنان را فراهم خواهد نمود . توضیــــــــحات روشنگر شمای خواننده این دو وبـــــلاگ منقد
و منقد یا شمای مولف وبلاگ مورد بررسی حقیقتا راهگشای نگارنده در ارائه نظرات و انتـــــــقادات اقرب
به حقیقت و تبیین اصح و ادق ابتلا ئــــــــــــات و تشریح اسجل و اقطع ناراستیها و نادرستیـها خواهد بود.
نکته دیگری که بارها یادآورشده ام اینست:نگارنده این سطور بهیچ وجه مدعی همه گیر بودن یا شدن نظرات مطروحه در این وبلاگ نبوده و نیست.اصولانقد و نقادی مفاهیمی نیست که توســــط صاحـب این
قلم ابداع شده باشد.قرنهاست هنرمندان و ادبا و همه کسانی که بهر عنوان اثری خـــــــلق مینماینـد به
کارخود مشغول و گروهی دیگر نیز آثار مذکور را بررسی نــموده معایب و کاستیها را گوشـــــزد و محاسـن
و نقاط قوت را تبیین مینمایند , بدون آنکه داعیه نمایندگی بخشی از افــــــکار و اندیشه های مردمــان را 
داشته باشند . مخلوقات و مبدوعات و مصنوعات فکری علی القاعده بیننـــــــــــدگان و علاقمنـدانی دارد
که همه یا برخی از آنان بطور قطع علاقمند دانستن نقد و انتقاد ات مترتب بر آن آثــــــــــــــــــار هستنــد.
 صاحب این قلم بهیچ روی با این نظر که تنها خواننده پیگیر نقد فقط مولف وبلاگ  میتوانــــــــــــــــد باشد
موافق نیست , مگر اینکه بپذیریم تنها خواننده علاقمند و پیگیریک وبلاگ , فقط نویسنده آنســــــــــــت!!.
اگر همه مطالب فوق را کنار گذاریم,اولین و مهمترین خاصیت این بررسیهارامیتـــــوان فتح باب و فراخــوان 
گفتگوی پیرامونی و نقد جدی وبلاگ های فارسی  دانست که همین تنها حسن نیز قادر اســـــت راقم این ســـــــــــــــــــــــــــــــــطور رابدرستی و ادامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه کارش ترغیـــــــــــــــــــب نمایـد.
نکته آخر اینکه مخالفت با نظرات ارائه شده در قسمت نظرات بمعنای مخالفت با اصل اظهار نـــــــــــــــظر
نخواهد بود لذا حقایق پنهان  بی صبرانه چشم انتظار اظهار نظرات شما فرهیختگان و اندیشمنـــــــــدان
خواهد بود .
                                          *               *               *                       
وبلاگ : در این حصار بشکن
موضوع : سیاسی
نویسنده : محمد علی
وبلاگ "در این حصار..." در مجموع وبلاگ خوب و در خور توجهی است . نام وبـــــــــلاگ بدرستی گزینش 
نگردیده و بنظر می رسد اگر نامی دیگرگونه انتخاب می گردید توفیق وبلاگ دو چنـــــــــــدان می گشت .
 نام وبلاگ بنظر نگارنده یکی از مهم ترین بخشهای آن می باشد چرا که اگر وبـــــــــــــــلاگ را یک رسانه 
جمعی فرض کنیم یکی از انگیزه سازهای اصلی نام آن است, که میتواند بیننده راجذب و ترغیب به ورود نماید. نام وبلاگ تابلو یا دورنمائی از کل وبلاگ است که در وبلاگ مورد بحث روان و خوش فرم نبــــــــوده
اندکی ثقیل و دور از ذهن می نماید . کلمات تشکیل دهنده آن و اعراب آنــــــــــــــــــــها براحتی در دهان
نمی چرخد . شاید نامی که برای آدرس وبلاگ انتخاب گردیده "حصار" یا نام"بشکن حصار خویشتـــــــن"
یا نامهائی از این دست ,بنظر نگارنده مناسبتر میبود . در نام فعلی مخاطب وبلاگ قبـــــــــــــــل از ورود ,
اصلا نمی داند در کدام حصار را باید بشکنــــــد ,اصلا چرا همه حصار را نشکند . در مورد نامگذاری وبلاگ
و روانشناسی آن شاید می شد چند صفحه دیگر نوشت اما متــــــاسفانه یا خوشبختانه بنای راقم ایـن
سطور بر رعایت اختصار است بامید پرهیز از ملال .
ایده آخرین پست بدیع و حق شناسانه بود و ستایش آمیز .
ایده نظر سنجی را زیاد نپسندیدم, چرا که معتقدم اینگونه بررسیها باید بگونه ای انــــــــــــــجام شود که 
به نتایج حاصله بتوان ترتیب اثر داد  یا دست کم از نظر آماری در یک جائی بکار بیاید . از اینـــــــــــــــــــها
گذشته بر پایه یک اصل نقلی وحتی عقلی رسانه ای هر فکر, ایده, نظر یا طرحی که مورد استــــــــقبال
قرار نگرفت باید یا تغییر کند یا از اساس مورد بازنگری قرار گیرد . کمتر از یکصد نظر در طـــــــــــــــــــــــــول
دو سال فکر نمی کنم استقبال خوبی باشد . نگاه کنید به تعداد شمعهای آخرین پســـــــــــت که نورش
به وبلاگ ما هم رسیده است !.
نکته دیگر (بجهت پرهیز از اطاله چاره ای جز اشاره بچند نکته آنهم باختصار نیست) اینــــــــــکه استفاده
از لحن محاوره ,هیچ عیبی ندارد با دو شرط اول اینکه موضوع و سیاق مطالب اجــــــــــازت دهد دوم هـم
اینکه اصول این روش رعایت شود کلمه"راسیاتش"برای وبلاگی که اینچنین عمیق وارد دیرین شنـــاختی
و بطن مسائل نا گفته و ناشنیده سیاسی گشته , تحلیل های پر کشش و پر مــــــــــغز ارائه می دهد , 
زیاد انتخاب درستی نمی تواند یاشد . در کل لحن محاوره برای این وبلاگ با این موضوعات جــــــــــدی , 
اصلا بجا و درست بنظر نمی رسد .
قرار دادن لینک brave tools باوجود لینک آن در قسمت نظر سنجی , تعـــــدد علامت تعجب ,حدود ده تا,
در تیتر یکی از پستها , عذر خواهی بخاطر تاخیر چند روزه,از کاستی های دیگر این وبلاگ میبــــــــاشد .
 (توضیحات وعلل عیب بودن اینها را قبلا عرض کرده ام , بعدا هم عرض خواهم کرد) .
اما قالب وبلاگ درست و بجا گزینش شده قالبی سنگین و آرامش بخش که با موضوع آن مـــــــــــــغایرت
ندارد .مطالب ویرایش شده و باز نگری شده و اغلاط تایپی بندرت در آن دیده میشود .
تحلیل ها جدید است بروز و همچنین پر بار و قابل استفاده بطوریـــــــــکه خواننده ای که چند دقیقه وقت 
خود را صرف آنها نموده دست خالی از محیط وبلاگ خارج نمی شود , در مورد راقم که حـــــــــــــــــــداقل
اینچنین بود . در نگارش نوشته ها , فاکتور مهم اختصار همراه با جامعیت بخوبی رعایـــــــــــــــت گردیده
مخاطب را ملالی از خواندن در نمی گیرد . استفاده از آدمکها بجا و منـــــــــــــــــــــــــــــــــــــطقی است .
سوال این" جمله از کیست "نیز پذیرفتنی و جالب است . می شــــد بجای اینکار فقط جمله را نقل کرد , 
که آنچنان کار نویی نبود . صرف نظر از اینکه خود سوال نیز قابل تــــــــــــــــــــــــــوجه و معنی دار اسـت .
البته قصد نـــــــــــدارم به بررسی محتوائی پستها بپردازم که مجال و فر صت مبسوط دیگری می طلبـد.
لحن تقریبا مودبانه وبلاگ  که لازمه و از ضروریات یک وبلاگ خوب سیاسی است نیـــــــــــز در خور تقدیر 
است و احترام توام با توجه مخاطب را بر می انگیزد . ابغض الاشیاء عندی همین وبلاگـــــــــــــــهای پر از
فحش و ناسزائی است که به زمین و زمان نثار می کنند و هیچ فایده ای هم جز فیلتر شـــــــــــــدنشان
ندارد . داعیه سیاسی و تحلیلی بودن هم دارند .
کوتاه سخن , هر چند که خیلی ظرائف این وبلاگ و نکات جالب پستهای خوانـــــــــدنی آن ناگفته ماند ,
وبلاگ در این حصار بشکن وبلاگی خواندنی و قابل توجه بوده مطالعه مطالب آنرا به همه دوستـــــــــــان
توصیه می نمایم . 
با آرزوی موفقیت برای محمد علی عزیز و پوزش از انتقادات .                             یاحق 

وبلاگ بعدی مورد بررسی : silence 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت   توسط حسین ظهوری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
1- دوستان علاقمند به نقد ، توسط کامنت اظهار تمایل نمایند تا علاوه بر ارائه لینک،در اولین فرصت وبلاگ این عزیزان مورد معرفی و نقد و بررسی قرار گیرد .
2- ارائه لینک (پیوند) ، لزوما بمفهوم تایید محتوای وبلاگ مورد پیوند نخواهد بود .

پیوندهای روزانه
مهردل
دین و فرهنگ
شیاطین سرخ
بیا با هم ...
سرد ناله
شب یلدای انتظار
عالیجناب سرخ پوش
یه مسافر
غربت انتظار
متقین
ایران گیتار
بنام خدا و سلام
از مسجد چي باقيمانده ؟
هویج
عشق رویائی من
صابرین
وبلاگ رسمی مهران غفوریان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384
هفته سوم مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
آرشیو موضوعی
ادبی
سیاسی
فرهنگی
طنز
مذهبی
فلسفی
آزاد
متفرقه
شخصی
نقد
پیوندها
فریاد
باران
فریاد جرس
در این حصار بشکن
s i l e n c e
پارسای شب و شیر روز
گرگ بیابون
پیام بهبهان
شب نامه
اعترافات دو ذهن خطرناک
لبگزه
تناقضات
کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود
گره گم
پرواز در اتاق
تنها ترین سعید دنیا
وبلاگ آزاد دانشجوئی
هبستگی ، مشارکت ووو
همفکری
ساحل خاطرات
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Search Engine Optimization DanceAge.com MyAlbum